تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

فهم كردن رسول عليه السلام ضمير اسيران را

( ( 4535 ) ) پس رسول آن گفتشان را فهم كرد گفت آن خنده نبودم از نبرد ( ( 4536 ) ) مرده‌اند ايشان و پوسيدهء فنا مرده كشتن نيست مردى پيش ما ( ( 4537 ) ) خود كىاند ايشان ؟ كه مه گردد شكاف چون كه من پا بفشرم اندر مصاف ( ( 4538 ) ) آن گهى كازاد بوديد و مكين من شما را بسته مىديدم چنين ( ( 4539 ) ) اى بنازيده به ملك و خانمان نزد عاقل اشترى بر نردبان ( ( 4540 ) ) تا فتاده شخص را از بام طشت پيش چشمم كل آت آت گشت ( ( 4541 ) ) بنگرم در غوره مىبينم عيان بنگرم در نيست شىء بينم عيان ( ( 4542 ) ) بنگرم سرّ عالمى بينم نهان آدم و حوا نرسته از جهان ( ( 4543 ) ) من شما را وقت ذرّات الست ديده‌ام پا بسته و منكوس و پست ( ( 4544 ) ) از حدوث آسمان بىعمد آن چه دانسته بُدم افزون نشد ( ( 4545 ) ) من شما را سر نگون مىديده ام پيش از آن كز آب و گل باليده ام ( ( 4546 ) ) نو نديدم تا كنم شادى بدان اين همىديدم در آن اقبالتان ( ( 4547 ) ) بستهء قهر خفى آن گه چه قهر قند مىخورديد و در وى درج زهر ( ( 4548 ) ) اين چنين قندى پر از زهر ار عدو خوش بنوشد چت حسد آيد بر او ؟ ( ( 4549 ) ) با نشاط آن زهر مىكرديد نوش مرگتان خفيه گرفته هر دو گوش ( ( 4550 ) ) من نمىكردم غزا از بهر آن تا ظفر يابم فرو گيرم جهان ( ( 4551 ) ) كاين جهان جيفه ست و مردار و رخيص بر چنين مردار چون باشم حريص ( ( 4552 ) ) سگ نيم تا پرچم مرده كنم عيسىام آيم كه تا زنده اش كنم ( ( 4553 ) ) ز ان همىكردن صفوف جنگ چاك تا رهانم مر شما را از هلاك ( ( 4554 ) ) ز ان نمىبرّم گلوهاى بشر تا مرا باشد كر و فرّ و حشر ( ( 4555 ) ) ز ان همىبرّم گلويى چند تا ز ان گلوها عالمى يابد رها ( ( 4556 ) ) كه شما پروانه وار از جهل خويش پيش آتش مىكنيد اين جمله كيش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 189 | محمد تقي جعفري