تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
پيامبر كه شنوايىاش نيرو از ما وراى طبيعت مىگرفت ، آن سخنان را شنيد ، چنان كه كسى كه پيراهن يوسف را در بغل گرفته و به طرف يعقوب مىبرد ، بويى از پيراهن استشمام نمىكرد . ولى يعقوب آن هجران كش فرزند نازنيناش بوى پسر را از آن پيراهن در مىيافت . شياطين در آسمانها بالا مىروند ولى اسرار لوح الهى را نمىشنوند . آن پيامبر در حالى كه تكيه زده و خوابيده بود سر نهانى بسراغش مىآمد و دور سرش مىگشت . اين قاعده كلى است كه حلوا را كسى مىخورد كه نصيبى از حلوا دارد نه كسى كه داراى انگشتان دراز است . ستاره نافذ كه پاسبان شياطين است به آن موجودات پليد مىگويد كه شما اين گوش دادنهاى پنهانى را براى شنيدن اسرار آسمانى رها كنيد و برويد در روى زمين رازهاى الهى را از احمد صلى الله عليه و آله بشنويد ، اى كسى كه همواره ديده گانت را از بامداد به دكان سوداگرى دوخته‌اى ، برو به عبادتگاه الهى و روزى از خدا بطلب .