تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ايجاد مىكند كه طبيعت اصلى آنان را براى خود مشكوك جلوه مىدهد ، آيا واقعا بشر بدون آن همه سوت زدنها نمىتوانست زندگى كند ؟ مثلًا آيا مردم قرن بيستم بدون سوت زدن و تحريكات شرم آور و ننگين بار نمىتوانند غريزهء جنسى خود را اشباع نمايند ؟ آيا فرو نشاندن تشنگى جنسى كه سوزان تر از همهء تشنگىها است ، به اين همه سوت زدنها احتياج دارد ؟ آيا با اين سوت زدنها بشر را به محو نابود ساختن احساس هر گونه تشنگى نسبت بزندگى اجتماعى ، مادى ، معنوى و وحى وادار نمىسازند ؟ اين همه انرژىهاى مادى و معنوى كه براى تبليغات در راه ايجاد تقاضاهاى مصنوعى صرف مىشود ، تقاضاهاى طبيعى را مختل نخواهد ساخت ؟ اين پيش تازان احتياج بشر را به شنيدن سوتهاى مصنوعى به عنوان عامل پيش رفت با مهارتهاى محير العقول چنان اثبات مىكنند كه اگر كسى هم كوچكترين انديشه‌اى در بارهء فلسفهء سوت زدنها بمغز خود راه بدهد ، به نادانى و عقب ماندگى متهمش مىكنند استاد نماها كارى به آن ندارند كه عمر گران بهاى مورد تعليم و تربيتشان رو بزوال و آب حيات جويبار طبيعت و مغز و روان جويندگان دانش و بينش كه در مقابل آنان زانوى تسليم بر زمين زده‌اند ، مىرود و از افق ديده گان و از دسترسشان ناپديد مىگردد استاد نماها فقط مىتوانند سوت بزنند و مقامات و ثروتهاى كلانى نسبت به سوت زدنهاى خود دريافت نمايند ، كارى بان ندارند كه آب حيات را از دست پاك فطرتان صاف دل مىگيرند .