تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
شما اگر مانند نابينايان آب را بينيد . به سوى درونى خود را به جويبار نزديك كنيد و در آن غوطه ور بسازيد . شما كه شنيده‌ايد ، رهبرانى وجود دارند كه آب حيات در جويبار درونى آنان موج مىزند ، براى آغاز حركت با همان شنيدن راه بيفتيد و از اين تقليد ابتدايى نترسيد . در آن هنگام كه مشك آب انديش خود را در نهر انبوه رهبران الهى فرو برديد سنگين شدن مشك خود را احساس خواهيد كرد . از موقع احساس سنگين شدن مشك قدرت استدلال و نظر در شما پديد مىآيد و دلهاى شما از تقليد خشك نجات مىيابد . احساس پر شدن مشك و سنگينى آن ، از آن موقع شروع مىشود كه در وضع خويشتن مىنگرى و مىبينى كه سابق بر اين هر بادى از هر طرف كه مىوزيد ، ترا از جاى خود بر مىكند و مىربود ، ولى اكنون هيچ بادى به جهت سنگينى كه به دست آورده‌اى ترا نمىربايد . وجود خالى از معرفت را بدان جهت كه مانند پر كاهى سبك بوده و قوت و سنگينى ندارد هر گونه هواى سبك و تندى از جايش بر مىكند . آرى : -
( ( 4311 ) ) كشتى بىلنگر آمد مرد شر كه ز باد كژ بيابد او حذر ( ( 4312 ) ) لنگر عقل است عاقل را امان لنگرى دريوزه كن از عاقلان
در آن هنگام كه عقل عاقل مددهايى از خزانه پر از در درياى جود به دست مىآورد اولًا دل او انواعى از معارف و روشنىها را در مىيابد و آن گاه همان روشنايىها از دل به ديدهء او سرازير مىشود و روشنش مىسازد . اين يك امر طبيعى است كه نور ديدهء آدمى از دل او سر چشمه مىگيرد ، زيرا كسى كه دل از دست بدهد كارى از ديدهء او ساخته نخواهد شد ، وقتى كه دل از تابش انوار عقل تجربه ديده بر خوردار گردد ، نصيبى هم از آن انوار به ديده گان آدمى مىبخشد . بنا بر اين اشراقات و مكاشفات قلبى و صدق گفتار چونان آب مباركى است كه