( ( 4314 ) ) ز اين چنين امداد دل پر فن شود
بجهد از دل چشم هم روشن شود
( ( 4315 ) ) ز انكه نور از دل بر اين ديده نشست
تا چو دل شد ديدهء تو عاطل است
( ( 4316 ) ) دل چو بر انوار عقل پير زد
ز ان نصيبى هم به دو ديده دهد
( ( 4317 ) ) پس بدان كآب مبارك ز آسمان
وحى دلها باشد و صدق بيان
( ( 4318 ) ) ما چو آن كره هم آب جو خوريم
سوى آن وسواس طاعن ننگريم
( ( 4319 ) ) پيرو پيغمبرانى ره سپر
طعنهء خلقان همه بادى شمر
( ( 4320 ) ) آن خداوندان كه ره طى كرده اند
گوش بر بانگ سگان كى كرده اند
( ( 4298 ) ) گفت مادر تا جهان بوده است اين
كار افزايان بُدند اندر زمين
( ( 4299 ) ) هين تو كار خويش كن اى ارجمند
زود كايشان ريش خود بر مىكنند
( ( 4300 ) ) وقت تنگ و مىرود آب فراخ
پيش از آن كز هجر گردى شاخ شاخ
در هر دوره و جامعهاى گروهى هستند كه بالاى سر انسانهايى كه آب حيات مىآشامند ، سوت مىزنند ، اينان كارى جز مختل كردن اشتياق و كوشش انسانها را به آشاميدن آب حيات انجام نمىدهند .
شما اى انسانها كه احتياج به آب حيات را در خويشتن درك نموده جريان آن آب حيات بخش را در مقابل ديده گانتان مىبينيد ، به سوت زدن آن كار افزايان اخلالگر اعتنا نكنيد ، زيرا : -
وقت تنگ و مىرود آب فراخ
از عالىترين مسائل انسانى كه در كتاب مثنوى آمده است ، مضامين ابيات فوق است كه درخشنده ترين و پر معنى آنها است . ديده شده است كه وقتى خر و اسب را براى آشاميدن آب به كنار رودخانه ها مىبرند ، متصدى آنان شروع به سوت زدن مىكند ، مىگويند : سوت زدن باعث مىشود كه حيوانات مزبور سر پايين