بياندازم ، و آشكارا و عريان بگويم كه جمله اين روشها و راهنمايىهاى قشنگ ، تمام اين تئوريها و قوانين - كه براى مردم تمايلات حقيقى و عادى ايشان را توضيح مىدهد ، و پس از توضيح براى اجراى آن تمايلات مردم را مجبور مىكند كه خوبتر شوند و نجيبانه زندگى كنند - بعقيدهء من تمام اين روشهاى پيش نهادى هيچ نيست جز منطق خشك و جامد بله منطق خشك و جامد .
اين تئورى اصلاح بشريت ، و تصحيح زندگى او با روش نو ، و به وسيلهء راهنمايى و تهيه روشهايى كه مصالح واقعى او را در بر داشته باشد ، تقريبا چيزى شبيه به آن است كه . . . كه مثلًا باكل مدعى شده بود . او مىگفت : « كه انسان در اثر تمدن و فرهنگ بتدريج نرمتر و آرامتر مىشود و كم كم از وحشيگرى و خون آشاميدنش كاسته مىگردد تا به جايى مىرسد كه ديگر به درد جنگ و ستيز نمىخورد » .
خيال مىكنم اين آقا فقط به وسيلهء استدلال منطقى خشك و جامد به اين نتيجه رسيده باشد ، ولى چه مىشود كرد كه بشر تمايل عاشقانهاى براى سيستم ساختن و روش درست كردن دارد و براى نتايج و مقدمات تجريدى كه به صرف تعقل صورت گرفته است ، ارزش فوق العادهاى قائل مىشود ، و هميشه آماده است كه تعمدا واقعيتها را نديده بگيرد . فقط براى اين كه بمقوله ها و مقدمات و نتايج منطقيش لطمه نخورد حاضر است كه چشمش نبيند و يا گوشش نشنود ، تا سيستمهايى كه ساخته است همانطور كه هستند باقى بمانند اما اين طورى كه نمىشود ، آقايان من چشمتان را باز كنيد ، اطرافتان را نگاه كنيد خون چون رود خانه جارى است ، آن هم چطور ، تمامش بر طبق قوانين و دستورات مسيح ، مثل اين كه شامپانى مىريزند خون مىريزند .
همين قرن نوزدهم را از خاطر بگذرانيد ، به همين قرنى كه آقاى . . . نيز در آن قرن زندگى مىكردهاند توجه كنيد : ناپلئون داريم ، هم بناپارت و هم سومى ، بعد مىآييم بر سر آمريكاى شمالى ، جنگهاى ممتد و تقريبا دائمى ، جدالهاى مسخرهء داخلى در اروپاى شمالى و غيره ، حالا خواهش مىكنم بفرماييد كه چگونه و در كجا فرهنگ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 93
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٣