تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
اما با وجود همهء اين حرفها ، يك مطلب براى من تعجب آور و گنگ است : كه چرا ، اين همه آقايان آمار نويسان ، دانشمندان ، و بشر دوستان ، در موقعى كه از مصالح و منافع مردم احصائيه بر مىدارند ، هميشه از يك منفعت و مصلحت بخصوص چشم مىپوشند و آن را نديده مىگيرند ؟ حتى در صورتهاى بزرگ مصالح نيز از آن نامى نمىبرند ، و يا اقلا آن طور كه بايد بنويسند ، نمىنويسند ، ولى تمام محاسبات بالاخره به اين مصلحت مربوط مىشود خوب ، بد نبود اگر مىتوانستيم و مىشد ، كه اين نوع سود و مصلحت را بتوانيم درك كنيم ، و آن را در يابيم ، و بسادگى تمام در صورت منافع و مصالح عمومى بنويسيم و به اقلام ديگر اضافه نماييم . اما افسوس تمام بد بختيها در همين نكته است كه اين مصلحت عجيب و مخصوص قابل طبقه بندى و درجه بندى ، و صورت بندى نيست ، و حتى در هيچ صورت ديگرى نمىتوان آن را به حساب آورد مثلًا من يك رفيقى دارم . . . آخ آقايان من چه مىگويم ، رفيق شما هم هست و اصلا رفيق كسى نيست ؟ بله اين رفيق شفيق شروع و اقدام به كار مىكند ، آماده مىشود ، آشكارا و واضح و با شجاعت يك ناطق زبر دست توضيح مىدهد و تشريح مىكند ، كه مثلًا آن كار را چطور بايستى بر طبق موازين و قوانين عقل و حقيقت عمل كرد و بپايان رسانيد ؟ بله حتى اين رفيق خيلى با حرارت و با علاقه مندى بسيار شديد از تمايلات حقيقى و طبيعى مردم صحبت مىكند ، و آن احمقهاى نزديك بين را كه نه تنها مصالح خودشان را تشخيص نمىدهند ، بلكه اصلا معنى كار خوب را نيز نمىدانند ، بباد مسخره مىگيرد و درست بعد از يك ربع ساعت ديگر بدون هيچ انگيزه و عامل خلق الساعهء خارجى ، بلكه فقط در اثر يك نوع تمايل داخلى و درونى كه قوىتر از جمله تمايلات اوست ، غفلتا متوجه مىشوى كه سرود ديگرى مىنوازد ، جز آن چه تا قبل از يك ربع مىگفت ، يعنى علنا عليه كليهء آن نصايحى كه خودش مىكرد عمل مىكند : يعنى عليه قوانين عقل و حقيقت ، عليه مصالح شخصى خودش ، يك كلمه ، عليه همه چيز عمل