منتخباتى از يادداشتهاى زير زمينى - تاليف داستايوسكى
تمام اين تخيلات رؤياهاى طلايى پوچى است . شايد شما بدانيد كى بود كه اولين مرتبه گفت : مردم به اين دليل به اعمال ناشايسته و زشت مىپردازند ، كه تمايلات حقيقى و واقعى خودشان را نمىشناسند ، و نمىدانند چه مىخواهند ، اما اگر يك مرتبه اين تمايلات اصلى و طبيعى و حقيقى ايشان را بر ايشان بتوانيم تشريح كنيم ، فورا دست از كردار زشت خود بر مىدارند - زيرا در آن صورت چون تمايلات طبيعى با منافعشان مربوط است ، پس حتما منافعشان را در كار خوب جستجو خواهند كرد نه بر عكس - چون همه مىدانيم كه هيچ كس عليه مصالح شخص خودش اقدامى نمىكند . نتيجهء اين استدلال چنين مىشود كه : مردم در صورتى كه فهميدند و تشخيص دادند ، اجبارا هميشه كارهاى خوب خواهند كرد نه بد .
اوهو ، اى طفلك شير خوارهاى كه چنين حرفى زدى اوهو طفلك سادهء بىگناه كجا ياد دارى كه حتى براى يك بار ، و حتى در قرنهاى گذشته اتفاق افتاده باشد مردم تنها و بخاطر مصالح و منافع خودشان دست بعملى زده باشند ؟ پس به اين ميليونها حقيقت واقع شده چه جواب بدهم ، همين حقايقى كه شهادت مىدهند كه مردم دانسته و با اشعار بمطلب و با عقيدهاى راسخ براى رسيدن به مصالح شخصى و حقيقى خودشان اول بار تلاش كردهاند ، ولى آخر بار با وجود همهء اين كوششها باز آن كارى را كه مىخواستند نكردهاند ، و به راه ديگرى رفتهاند ، حتى درست در راه بر عكس آن ، در راه خطرناك قدم گذاشتهاند ، هيچ كس و هيچ چيز ايشان را بانتخاب راه دوم مجبور نكرده بود ، بلكه طورى در اين راه پيش رفتهاند ، مثل اين كه مخصوصاً اين منافع و مصالح را نديده مىگرفتهاند ، از آن مىگريختهاند و آن را زير پا مىگذاشتهاند ، با لجاجت و سماجت سعى كردهاند كه حتى المقدور بر عكس اين مصالح را جستجو كنند ؟