متوجه مىشود ، پندارى ، نورى بسيار نيرومند بناگاه وجدان را روشن مىكند ، روح آشفته و پريشان در بارهء آينده الهام مىگيرد و در انتظار چيزى اسرار آميز مىسوزد و رنج مىبرد . . . اميدى شگرف جان مىگيرد و زندگى نيرو مىيابد . ( 1 ) عشق چون شعلهء آتشى سر تا سر وجودم را در ميان گرفت و چون زهرى وارد خونم شد و تمام افكار و احساساتم را در هم و آشفته ساخت . ( 2 )
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 150 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 153 . .