بشر را به يكديگر ارتباط دهد وجود ندارد . همه چيز نرم شده است ، همه پخته شدهاند آرى همهء ما پخته شدهايم . . . اما كافى است ؟ . ( 1 ) اما در ارتباط بين دو شخص چه عوالم و اسرارى نهفته است كه ما از آن بىخبريم شما در افشاندن بذر و چگونگى انجام » اقدام سخاوتمندانه « و هر نوع اقدام نيك ديگر ، قسمتى از شخصيت خودتان را مىدهيد و در عوض قسمتى از شخصيت ديگرى را مىگيريد ، به طورى كه بين دو شخصيت شما يك اشتراكى وجود دارد و هر گاه اندكى دقت كنيد مىتوانيد در بارهء شخصيت ديگر اطلاعات و معلومات غير مترقبهاى حاصل كنيد تا به حدى كه بتدريج يك اقدام نيك شما در حق كسى ممكن است جنبهء علمى را بيابد و شايد هم تمام زندگى شما را اشغال كند . ( 2 ) » درست است حقارت و حجب از اين لحاظ نيروى عظيمى است ، لكن اين نيرو آن نيرويى نيست كه مذهب مدعى كشف آن مىباشد . « آه مذهب من به زندگى جاودانى عقيده دارم و شايد هم همواره به آن عقيده داشتهام . همچنين عقيده دارم وجدان مشعلى است كه به دست اراده روشن شده و داراى نيرويى شگرف است و دنيا را در خود منعكس مىكند و مىگويد : « من هستم « و نيز بر آنم كه همين نيروى شگرف ناگهان به علت اسرار آميزى و حتى به هيچ علتى به او فرمان مىدهد كه خاموش شود . بسيار خوب همه اينها را قبول دارم ، لكن اين مسئله باقى مىماند كه چه لزومى دارد رضايت را به اجبار بيفزايم ؟ آيا نمىتوانند تنها به بلعيدن من اكتفا نمايند و ديگر توقع آن را نداشته باشند كه هنگام بلعيده شدن براى بلعنده اشعار ستايش آميز نخوانم ؟ آيا ممكن است كسى در بالا از اين كه من نخواهم دو هفته ديگر صبر كنم آزرده شود ؟ هرگز چنين چيزى را باور نمىكنم . بر عكس عقيده دارم كه بدن نحيف من
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 80
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 359 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 21 - 20 . .