منتخباتى از كتاب خاطرات خانه مردگان تاليف داستايوسكى
اما زندان براى آموختن شكيبايى به انسان ، مكتب خوبى است . ( 1 ) من تصور مىكنم بهترين تعريفى كه مىتوان از انسان كرد اين است : « انسان عبارت است از موجودى كه به همه چيز عادت مىكند . » ( 2 ) - و اين اطاعت از نظر رعايت اصول و از روى وجدان انجام وظيفه نبود ، بلكه بموجب يك قرار داد ضمنى بود كه طرفين مزاياى خود را متقابلا به رسميت مىشناختند . ( 3 ) انسان بدون كار ، بدون قانون و بدون تمام چيزهايى كه بخاصه متعلق به او است ديگر انسان نيست و تباه مىشود و دوباره به صورت حيوانى باز مىگردد . ( 4 ) اما آن زندانى كه مردى تحصيل كرده است و دستخوش تحريك و سرزنش وجدان حساسى قرار گرفته است ، با تحمل رنجهاى اخلاقى كه هر گونه مجازاتى در برابر آن ناچيز مىنمايد ، در بارهء جنايت خود قضاوتى چنان قاطع و بىشفقت مىكند كه سختترين و شديدترين قوانين نيز آن طور نمىتواند قضاوت كند . ( 5 ) اين زندانى از كار افتاده نيز عاقلتر از آن بود كه خود را مطلقا در كارى وارد كند . و اگر گاهى وضعى پيش مىآمد كه يك كلمه حرف مىزد ، براى تبرئه وجدان بود . ( 6 ) وى داراى چنان طبايع فطرى خوبى بود و خداوند آن قدر بوى ملكات فاضله بخشيده بود كه تصور فاسد شدن اين ملكات و خوىها ، پندارى پوچ و بىمعنى