تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

ابراز شادى است . شما قلم عفو بر هيچ چيز نمىكشيد ، زيرا ديگر چيزى وجود ندارد كه مورد بخشايش قرار بگيرد . شما ديگر دوستى و محبت را احساس نمىكنيد ، اين برتر از عشق است و آن گاه اين نكته دهشتناك است كه اين احساس بىاندازه روشن است و شاديى عظيم در بر دارد ، اگر اين احساس پنج ثانيه ادامه يابد ، روح بشرى ياراى ستيزگى با آن را ندارد و بايد محو و نابود شود . من در اين پنج ثانيه ها يك زندگانى كامل را مىيابم و بخاطر آن ، زندگى خاكيم را فدا مىكنم ، زيرا اين زندگى در برابر آن ارزشى ندارد ، براى اين كه بتوان اين احساس را ده ثانيه تحمل كرد ، بايد جسم تغيير يابد . گمان مىكنم كه انسان بايد از توليد مثل دست بر دارد . كودكان بچه درد مىخورند ، اگر به هدف رسيده‌ايم ، ديگر چرا بايد بزندگى ادامه دهيم انجيل به ما ياد مىدهد كه پس از رستاخيز ، ما ديگر توليد مثل نمىكنيم ، زيرا همانند فرشتگان خداى مهربان شده‌ايم . ( 1 ) - بالاخره به اين نكته پى بردى اگر آدمى چون تو آن را درك كند ، پس امكان دارد كه ديگران هم درك كنند اكنون توجه كن كه تنها راه نجات براى همهء مردم ، آشكار كردن اين انديشه است كه آن را آشكار مىكند ؟ من نمىفهمم كه چگونه يك زنديق در عين حال كه مىداند كه خدا وجود ندارد ، بىدرنگ خويشتن را نمىكشد پى بردن به اين نكته كه خدا وجود ندارد ، بىاين كه مقارن باشد با پى بردن به اين كه او خودش خدا شده است . يك حماقت و بلاهت است و الا در همان لحظه بايد خودكشى كرد . اگر تو آن را درك كنى بشاهى رسيده‌اى و خودكشى نخواهى كرد و با عزت و افتخار زندگى مىكنى ، اما نكته اين جاست كه تنها يك نفر ، همان كه نخست به آن پى برده است ، بايد قطعا خود كشى كند : و الا ، چه كسى آغاز خواهد كرد ، كه آن را آشكار خواهد كرد ؟ من على رغم ميل باطنى خويش ، خدا شده‌ام و بد بختام ، زيرا كه

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 652 - 651 . .