تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

به زندگى خويش ادامه دهم . ( 1 ) اى مردم ظاهر بين ، چه چيز شما را از درك و فهم باز مىدارد ، آيا مىدانيد كه بشريت هنوز مىتواند از انگليسها و آلمانها و مخصوصاً از روسها چشم بپوشد ، و مىتواند بدون وجود علم و نان به حيات خود ادامه دهد ، اما بدون وجود كمال و جمال ، هستىاش پوچ و بىمعنا خواهد بود و ديگر بر روى زمين وظيفه‌اى ندارد كه انجام دهد ؟ همهء راز تاريخ در اين نكته نهفته است شما كه مسخره مىكنيد ، آيا مىدانيد كه خود علم هم يك لحظه بدون وجود كمال و جمال نمىتواند بزندگى خود ادامه بدهد ؟ اگر جمال و كمال نباشد علم به پستى و رذالت مىگرايد ، شما نمىتوانيد يك ميخ اختراع كنيد . ( 2 ) - من بودم كه همين الان اعلام داشتم كه شور و شوق نسل جوان ما ، مانند سابق همچنان پاك و دست نخورده و بىغل و غش مانده است ، اما اين شور و شوق به هدر مىرود ، زيرا كه جوانان امروز در بارهء چگونگى و ماهيت جمال و كمال راه اشتباه مىپيمايند . ( 3 ) - لحظاتى وجود دارد ، به اين معنا كه پنج يا شش لحظه در ان واحد فرا مىرسد ، كه شما ناگهان وجود نظام و هماهنگى تمام و كمال را كه كاملا تحقق يافته است ، احساس مىكنيد . اين نظام و هماهنگى ، از آن دنيا نيست ، نمىخواهم بگويم كه از آسمان فرا مىرسد ، اما يك انسان در زندگى روزانه اش نمىتواند آن را تحمل كند . بايد جسم را تغيير داد يا بايد مرد ، اين يك احساس روشن و غير قابل بحث است . گويى كه ناگهان احساس مىكنيد كه به طبيعت شما مىگويد : بله ، همهء اينها درست و به جا است خداوند ، هنگامى كه جهان را آفريد ، بعد از روز خلقت مىگفت : بله ، درست و به جاست ، كامل است اين گفته ، ابراز رقت و تاثر نيست ، بلكه فقط

هامش
( 1 ) .
( 2 ) 1 و 2 - همان مأخذ ، ص 545 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 446 . .