« مأيوس شدن ، گناهى عظيم است . . . كار مداوم ، همانا خوشبختى واقعيست » . باز هم در سپتامبر 1849 مىنويسد : « من حوادثى بسيار بدتر ازين را انتظار مىكشم و اكنون مىدانم كه در وجود من چنان ذخيرهء بزرگى از حيات وجود دارد كه دشوار است آن را مصرف كرد . » ( 1 ) شگفت آرامشى است در اين جا واقعا زمان مىايستد ، اين جا حيات جاويدان دم مىزند . ما به » مملكت خدايى « قدم مىگذاريم . ( 2 ) » خوشبختى و سعادت جامعه در چيست ؟ كتابهاى فراوان در اين باره نوشتهاند و اصل مطلب را از ياد بردهاند : در مغرب زمين مسيح را فراموش كردهاند . . . و مغرب به همين علت و دليل سقوط خواهد كرد « . ( 3 ) تنها نكتهاى كه مرا نجات مىبخشد ، اين اميد عاديست كه يك روز خداوند چنان قوت و نيرو و الهامى به من ببخشايد كه آن چه كه در قلبم و در مخيلهام مىجوشد به طور كامل و تمام و به اختصار توصيف نمايم . . . » ( 4 ) « خوب به اين نكته توجه كنيد ، فدا كارى ارادى ، با شعور كامل و آزاد از هر گونه اجبار و قيد ، فدا كردن خويش به نفع همگان ، بعقيدهء من علامت و نشانهء رشد كامل شخصيت و تسلط كامل بر نفس خويش است ، فدا كردن آزادى زندگى بخاطر ديگران ، خود را مصلوب كردن براى همگان نشانهء رشد شخصيت است . يك شخصيت كاملا رشد يافته و مومن به حقانيت شخصيت خويش ، ديگر غم خويشتن نمىخورد و پى مىبرد كه شخصيتاش تنها به اين كار مىآيد كه آن را فداى ديگران كند ، تا ديگران هم ، چنين شخصيت سعادتمند و مطلق را كسب كنند . » ( 5 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 72
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٢
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 742 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 756 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 759 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 769 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 774 . .