- تنها انديشهاى كه وجود دارد و حامل چيزى بىاندازه معقول و سعادتمندتر از من است ، سراسر وجودم را از يك رافت و رقت توصيف ناپذير و از يك مجد و عظمت پر مىكند ، آه هر كس كه مىخواهم باشم و اعمال من هر چه مىخواهد باشد ، اين انديشه سربلند و رستگارم كند علم و اطلاع بر اين كه در جايى يك خوشبختى و سعادت كامل و آرام و آسوده وجود دارد و همه كس و همه چيز را بر آن دسترس است ، ضرورىتر است تا يك خوشبختى و سعادت فردى . . . علت وجودى زندگى بشر در اين نكته خلاصه مىشود كه بداند كه هر لحظه امكان دارد كه در برابر امرى لا يتناهى و عظيم به سجده در آيد .
اگر انسان را از اين امر لا يتناهى و عظيم محروم كنند ، او ديگر نمىتواند به حيات خود ادامه دهد و از ياس و نوميدى جان خواهد داد . براى انسان عظمت و لا يتناهى ، امرى ناگزير و ضروريست ، درست به همان اندازهء اين سيارهء كوچكى كه مسكن و ماواى اوست ، دوستانم ، همهء شما را مىگويم جاويد باد انديشهء بزرگ لا يزال و لا يتناهى .
هر انسان ، هر كس كه باشد احتياج دارد كه در برابر يك انديشهء بزرگ به خاك افتد و خود را پست و حقير شمارد .
احمقترين مردم هم به امرى عظيم محتاجست . . . پتروشا . . . آه چقدر آرزومندم كه همهء آنها را دوباره ببينم . آنها نمىدانند ، آنها نمىدانند كه خودشان هم حامل همان انديشهء لا يزالاند اين است آن چه در ژوئيه 1849 از زندانى كه در آن محكوميت خويش را انتظار مىكشيد ، مىنويسد :
« در وجود انسان ، ذخيرهء عظيمى از تحمل و حيات وجود دارد و واقعا تا كنون بعظمت آن پى نبرده بودم . اما اكنون با تجربه آن را دريافتم » .
بعد در اوت همان سال كه دچار بيمارى شده بود مىنويسد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 71
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧١