بايد ارادهء مطلق خويش را نشان دهم تا كنون ، انسان اين چنين بد بخت و درمانده نبوده ، زيرا كه مىترسيده است كه رفيعترين تظاهر ارادهء مطلق خويش را تمكين كند ، و مانند يك شاگرد مدرسه ، تمرد مىكرده و در گوشه و كنار خود را پنهان مىنموده است . من بسيار بد بختام زيرا مىترسم . . . ترس ، ملعنت و و بال انسانهاست . اما من وظيفه دارم كه ارادهء مطلق خويش را اعلام كنم ، من ناچارم مومن باشم كه مومن نيستم . من آغاز خواهم كرد ، پايان خواهم داد ، در قفس را باز خواهم كرد . و خود را آزاد خواهم كرد . . . براى نجات انسان و براى استحالهء جسمانىاش و تغيير دادن جسم نسل آينده ، جز اين راهى نيست ، زيرا من بىهوده جست و جو كردهام : انسان ، در اين وضع كنونىاش ، نمىتواند از خداى پيشين چشم بپوشد . سه سال تمام ، خصيصهء الوهيت خويش را جست و جو كردهام و آن را يافتهام اين خصيصه همان ارادهء مطلق است با كدام وسيلهء تا به اين حد و نهايت من مىتوانستم تمرد و عصيان و آزادى دهشتناك خويش را كه به تازگى به دست آوردهام ، اثبات نمايم . اين تمرد و آزادى ، دهشتناك است خودكشى مىكنم تا تمرد و عصيان و آزادى تازه و دهشتناك خويش را اثبات كنم . ( 1 ) - بقاء من ضرورى است ، زيرا كه خداوند تا اين حد ظالم نيست كه پرتو عشق خويش را كه هم اكنون بر قلبم تابانيده و آن را روشنى بخشيده است ، خاموش كند . گران قدرتر از عشق چه چيز وجود دارد ؟ عشق برتر از زندگيست ، عشق سرلوحه زندگيست ، بنا بر اين چگونه امكان دارد كه زندگى در برابر او سر تعظيم فرو نياورد ؟ در آن لحظهء كه او را دوست داشتهام و از اين عشق لذت بر گرفتهام ، آيا امكان دارد كه شمع زندگيم را خاموش كند و اين لذت به هيچ و پوچ گرايد ؟ اگر خدا وجود دارد ، من فنا ناپذيرم اين است اعتراف مذهبى من
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 70
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 680 - 679 . .