تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥

- شما خدا را منكريد زيرا نجيب زاده‌ايد ، آخرين نجيب زاده . شما درك خير و شر را از دست داده‌ايد ، زيرا ديگر ملت خود را نمىشناسيد نسل تازه‌اى پا بعرصهء وجود گذاشته ، او مستقيم از ملت برخاسته و شما او را نمىشناسيد : نه شما ، نه ورخونسكى پدر و پسر ، نه من زيرا خود من از زمرهء شمايم ، و نه فرزند نوكر شما پاشكا گوش كنيد ، شما مىتوانيد خدا را در كار دشوار و طاقت فرسا باز يابيد ، همين نكته اصل مطلب است . و الا مانند يك كثافت ناچيز محو و نابود مىشويد ، كار كنيد و آن گاه خدا را باز يابيد - خدا را در كار دشوار يافتن ؟ كدام كار دشوار ؟ - خدا در كار دشوار و طاقت فرساى دهقانان دست به كار شويد ، ثروت و دارايى خود را رها كنيد ، ، آه باز مىخنديد از يك راه و وسيلهء مشروع واهمه داريد اما « استاوروگين » ابدا نمىخنديد . پس از تفكر ، گويى واقعا يك فكر تازه و جدى را كه ارزش دارد به آن توجه يافته است ، خنديد و گفت : - شما معتقديد كه خدا را مىتوان در يك كار دشوار يافت و على الخصوص در كار دشوار دهقانان ؟ ( 1 ) من طرفدار « شيگالف » ام آموزش و تعليم ضرورت ندارد ، علم ديگر بس است حتى بدون علم ، براى هزار سال مواد و مصالح داريم ، اما بايد اطاعت و فرمانبردارى را به وجود آوريم و به آن نظم و نسق دهيم . اطاعت و فرمانبردارى تنها امريست كه دنيا فاقد آن است . عطش آموزش و تعليم ، يك عطش اشرافى است . با پيدايى خانواده و عشق مىبينيم كه ميل به تملك هم پديدار مىشود . ( 2 ) در سوسياليسم چه چيز وجود دارد ؟ او نيروهاى كهن را نابود كرده و نيرويى تازه به وجود نياورده است ( 3 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 246 - 245 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 408 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 412 . .