تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠

حس شرمسارى كه سزاوار آن نبود مملو ، و از سينه اش آخرين فرياد ياس را بيرون آورده بود . ولى اين فرياد وسط شبى تيره و مرطوب و سرد به وسيله خروش باد خفه شده است . . . ( 1 ) اما او بىنتيجه در وضع خود دقيق مىشد زيرا وجدان خشنش حاضر نبود در گذشته گناه مهم وحشت آورى را كه مرتكب شده بود به گردن گيرد . ( 2 ) عشق سبب احياء هر دو شده بود . قلب يكى از آنها براى قلب ديگرى منبع سرشار و اتمام ناپذير زندگى بود . ( 3 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 363 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 389 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 395 - 394 . .