منتخباتى از كتاب آزردگان - تأليف داستايوسكى
من هرگز بموهومات و وجود اجنه و پيش آمدهاى غير منطقى ايمان نداشتهام ليكن حوادثى برايم روى داده است كه از تحليل و تشريح آن عاجزم . فى المثل نمىدانم چرا به محض اين كه مرد كهن سال را ديدم ، پيش خود احساس كردم : امشب پيش آمد غير مترقبى براى من روى خواهد داد علاوه بر اين من بيمار بودم و هر كسى مىداند كه احساسات و انديشه هاى بيمار همواره فريبنده است . ( 1 ) اكنون كه ناتوان و بيمار بر بستر بيمارستان خوابيدهام و قدمى چند بيش بگور ندارم ، به خود مىگويم : نوشتن اين خاطرات چه ثمر دارد ؟ مگر نه چند صباحى ديگر بايد بسراى جاودان شتافت ؟ ( 2 ) سر موفقيت تو در اين كتاب آن است كه مطابق روحيهء خواننده نگاشتهاى چنان كه گويى كليه اين حوادث براى خود من روى داده است . عقايد دشوار و نوشته هاى بغرنج بچه درد مىخورد ؟ ( 3 ) اما بديهى است كه ترقى و تعالى تو در دست خود تو است و تنها در پرتو كار تأمين مىگردد و نه حمايت اين و آن ، ( 4 ) ناتاشا گفت : - پدر جان مىخواهيد او چطور باشد ؟ ايخمنيف به من روى آورد و گفت : - منظورم اين است كه قيافهء تو به هيچ روى شاعرانه نيست : البته تو خود مىدانى كه شعرا قيافه كم رنگ و موها و ديده گان خاصى دارند ، فى المثل گوته صورت خارق العاده داشت . من راجع بقيافه شعرا و نويسندگان در سالنامه ها شرحهاى