تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨

تصور مىكنم سانسور اجازه نمىداد چنان مقاله‌اى منتشر گردد ، آن چه كه من نوشته بودم اين است : مرد فوق العاده‌اى حق دارد ( البته رسما نه ) در مواقعى كه انجام فكرش ايجاب نمايد ( فكرى كه ممكن است گاهى براى نوع بشر مفيد باشد ) بوجدانش اجازه دهد كه از بعضى موانع عبور كند . ( 1 ) اما اگر لازم شود براى خاطر فكرشان خونى بريزند ، يا از روى نعشهاى آدميان عبور كنند ، وجدانشان به آنها اجازهء اين كارها را مىدهد ؟ ( 2 ) چه اهميت دارد مگر زندانها ، بازپرسها ، بازداشتگاهها و تبعيدگاهها به قدر كفايت جامعه را حفاظت نمىكند ؟ چه جاى اضطراب است ؟ دزد را پيدا كنيد . اگر پيدايش كرديم ؟ - بدا به حال او . - لااقل شما منطقى هستيد ، اما وجدانش به او چه خواهد گفت ؟ - براى شما چه تأثيرى دارد ؟ - اين مسأله‌اى است كه مورد توجه احساسات انسانى است . - كسى كه وجدان دارد چون به اشتباه خود پى برد ، رنج خواهد كشيد . علاوه بر اعمال شاقه اين تنبيه را مىكشد . ( 3 ) راسكلينكوف بىرحمانه سخن او را قطع كرد . - مىگويند شما مارفا را كشته‌ايد ؟ - آه از اين موضوع با شما صحبت كرده‌اند . از طرفى شگفت آور نيست . اما در بارهء سؤالى كه از من كرديد با وجود اين كه وجدانم از اين حيث راحت است

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 186 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 187 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 190 . .