بدين جهت وقتى كه مىبيند افراد كاروانيان بشر كه به طور اجبار همگى رو به قلهء مرتفع معرفت دارند ، گروهى از آنان به دامنهء قلهء نرسيده مىفتند ، گروه ديگرى پس از صعود بيك صخره در دامنهء قلهء با سر به زمين سقوط مىكنند ، گروه ديگر مقدارى بيشتر از آنها رفته باز از روى تپهاى بىاختيار سرازير مىشوند . بعض ديگر راه گم مىكنند و خسته و كوفته ، به عقب بر گشته راه سپرى شده را دوباره پيش مىگيرند .
آن انسان رشد يافته كه انسانها را اجزاء خود مىداند با سقوط هر يك از آنها مانند اين است كه تباهى جزئى از خود را مشاهده مىكند ، و اندوهگين مىگردد ، اگر چه همان دانستن و مشاهده و اندوه نيز بنوبت خود موجب سبك پايى او در صعود مطلوب مىباشد .
تفسير ابيات
اين سخن هم كه شروع كرده بوديم پايانى ندارد ، اى دقوقى موقع نماز رسيده است ، پيش رو ، اى يگانه مرد روزگار ، برو جلوتر و دو ركعت نماز بگذار .
[ در ظاهر دو ركعت نماز تو حركات و اذكار معين و محدود است ، ] اما در باطن آرايش جهان هستى با همين دو ركعت نمازهاست كه مردان الهى در اين جهان بىصدا ادا مىكنند .
[ آرى اين هستى با شكوه بيش از يك صدا نمىشناسد و بيش از همان يك صدا توانايى به زمزمه انداختن جهان ندارد ] .
اى پيشواى چشم روشن ، هنگام نماز است ، بلى پيشوايى كه در رديف اول سالكان راه ملكوت قرار مىگيرد ، بايد ديدهء بينا داشته باشد . امامت آدم نابيناى ظاهرى در نماز مكروه است . امامت انسان بينا در نماز بهتر از امامت نابينا است هر چند آن نابينا حافظ و قارى قرآن و زيرك و فقيه باشد و آن بينا ، سفيه .
انسان نابينا نمىتواند خود را از آلودگى به كثافات محفوظ بدارد ، علت و ريشه