تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
پرهيز و اجتناب از آلودگىها بينايى است و بس . نابينا در موقع عبور از جاده ها و كوچه هاى باريك و فراز و نشيب زندگى ، پليدىها را نمىبيند و دامانش به پليدىها آلوده مىشود ، خدايا : هيچ مؤمن را مبادا چشم كور كورى درونى معدن شرور و زشتىها است ، زيرا در گفتار و كردارش نورى وجود ندارد : نابيناى عضوى تنها به نجاسات ظاهرى آلوده مىشود در صورتى كه كور درونى در پليدىهاى درونى غوطه ور مىگردد . نجاست ظاهرى را مقدارى آب از بين مىبرد ، در حالى كه نجاست درونى دمبه دم رو به افزايش مىرود . پليدى درونى را تنها اشك ديده گان كه ناشى از پشيمانى از گناه و گرايش به خدا و تقرب به او مىجوشاند ، تطهير مىكند . خداوند متعال كه كافر را نجس خوانده است ، مقصود همان نجاست ظاهرى كه با شستن مىرود نيست ، بل با اين كه ظاهر كافر بسيار پاكيزه و آراسته است ، باز نجس خوانده مىشود ، چرا ؟ براى اين كه اخلاق و دينش پليد و ناشايست است . بوى نجاست ظاهرى فضاى اندكى را آلوده مىكند ، در صورتى كه نجاست كفر فضاى بشرى را كثيف و غير قابل تنفس مىسازد . پليدى كفر آن چنان بوى زشت دارد كه نه تنها فضاى بشرى را آلوده مىكند ، بلكه بالاتر مىرود و آسمانها را آلوده مىكند و مشام حور و رضوان را شكنجه مىدهد . اين مطالب را كه مىگويم به اندازه فهم و شعور تست و الا مطالب خيلى بالاتر از اين سخنان معمولى است ، كجاست آن فهم تيز بين و عقل روشنگر ؟ كجاست ؟ اگر بگويم : مردم اندر حسرت فهم درست باور كن ، من شعر نمىگويم ، حقيقتى است كه ابراز مىدارم . هم اكنون گوش دل فرا ده تا به تو اثبات كنم كه چگونه فهم درست كمياب بلكه ناياب است . فهم آدمى بسان