تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
اى خداوند اين خم و كوزهء مرا در پذير از فضل الله اشترى
آن گاه آلودگى آب زلال فهم و عقل درونى را معلول راهيابى كثافات بيرونى دانسته و مىگويد :
كوزه‌اى با پنج لوله پنج حس پاك دار اين آب را از هر نجس
اگر بتوانيم اين كوزه را از ورود كثافات هوى و هوس و دريافت شده هاى آلوده محفوظ بداريم .
مىشود زين كوزه منفذ سوى بحر مىبگيرد كوزهء ما خوى بحر ( 1 )
اكنون كه مىبينى آب زلال فهم از سوراخهاى سبوى كالبد ماديت بيرون مىريزد ، به زيادى فهم خود مغرور مباش . هر قدر هم كه فهم تو زياد باشد چون تدريجا رو به نابودى است ، بالاخره روزى فرا مىرسد كه سبوى وجودت به كلى خالى خواهد شد ، زيرا .
( ( 2104 ) ) گر ز دريا آب را بيرون كنى بىعوض ، آن بحر را هامون كنى

كم كم وقت بىگاه مىشود ، اين مسئله را بگذاريم و بگذاريم ، و الا مىخواستم در بارهء اصلهايى كه در حال رفتن و عوضهايى كه به جاى آنها مىنشيند ، كمى صحبت كنم . صدها هزار جانور از آب دريا مىخورند ، ابرها هم از سطح دريا به شكل بخار بالا مىرود . ( 2 ) با اين حال دريا عوض آن چه را كه از دست داده است به دست مىآورد . اين دادن و گرفتن مانند نور پراكنى و صرف انرژى خورشيد است كه پى در پى از دست رفته ها را جبران مىنمايد ( بدل ما يتحلل مىگيرد . )

هامش
( 1 ) بيت مثنوى بدين شكل است : تا شود زين كوه منفذ سوى بحر * تا بگيرد كوزهء ما خوى بحر و ما براى تنظيم جملات تغيير مختصرى در آن داديم . .
( 2 ) اين مصرع كاملا قابل توجه است كه جلال الدين در آن موقع توليد شدن ابرها را از بخار دريا گوشزد كرده است . .