تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
آب زلال است كه از سنگلاخ موجودات طبيعى جوشيده و در سبوى بدن قرار گرفته است . براى اين كه آب زلال فهم نابود شود يا بايد سبوى كالبد مادى بشكند و يا اين كه آن سبو داراى سوراخهايى باشد كه آب زلال فهم تدريجا از آن سوراخها و شكافها فرو ريزد و از بين برود . اين سبوى كالبد آدمى سوراخهاى عميق دارد : 1 - ديده گان تو است : تماشاى مناظر زشت و نگريستن به محرمات تباه كننده ، بمنزلهء جريان تدريجى فهم به بيرون از سبوى بدن است كه كم كم فهم را نابود مىسازد . به همين جهت است كه خداى تو دستور داده است كه سوراخ چشمت را در مقابل محرمات و مناظر زشت به بند . 2 - دهان تست : حرفهاى زياد مىزنى ، دانسته و ندانسته سخنها مىپرانى ، گفتگوهاى محاسبه نشده فراوان صورت مىدهى مىگويى و مىگويى : اصلا به انديشه ات خطور نمىكند كه هر جمله‌اى كه مىپرانى به طور ناخود آگاه به روح بىنوايت تلقين مىكنى كه حقيقت همين است و بس ، تو اى روح ، راحت باش ، شكوفان باش و حركت مكن ، من با اين جملات و گفتگوها موقعيت واقعى و بايستگىهاى تو را به جاى مىآورم بدينسان مقدار ديگرى از فهم تو از سوراخ دهان بيرون مىريزد . 3 - گوش : چه بگويم در بارهء گوش اصلا آن قدر گوش سوراخى نيست كه فهم تو را تدريجا بيرون بريزد و مستهلك بسازد ، بلكه آن قدر خاك و خس و خاشاك سخنان منحوس و صداهاى شوم را به درون سبوى وجودت روانه مىكند كه آب زلال فهم بدون اين كه بيرون بريزد همانجا خشك مىشود و مغزت را زنگ مىزند . بدينسان سوراخهاى ديگر سبوى كالبدت هر يك مقدارى از آب فهم را بيرون مىريزد و يا خشك و نابود مىكند . [ جلال الدين در گذشته كالبد مادى را يك بار ديگر به كوزه تشبيه كرده و گفته است :
چيست اين كوزه ؟ تن محصور ما اندر آن آب حواس شور ما