( ( 2104 ) ) گر ز دريا آب را بيرون كنى
بىعوض آن بحر را هامون كنى
( ( 2105 ) ) بىگه است ار نى بگويم حال را
مدخل اعواض را و ابدال را
( ( 2106 ) ) كان عوضها و ان بدلها بحر را
از كجا آيد ز بعد خرجها
( ( 2107 ) ) صد هزاران جانور زو مىخورند
ابرها هم از برونش مىبرند
( ( 2108 ) ) باز دريا آن عوضها مىكشد
از كجا دانند اصحاب رشد
( ( 2109 ) ) قصه ها آغاز كرديم از شتاب
ماند بىمخلص درون اين كتاب
( ( 2110 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين راد
كه فلك و اركان چو تو شاهى نزاد
( ( 2111 ) ) تو به نادر آمدى در جان و دل
اى دل و جان از قدوم تو خجل
( ( 2112 ) ) چند كردم مدح قوم ما مضى
قصد من ز انها تو بودى ز اقتضا
( ( 2113 ) ) خانهء خود را شناسد خود دعا
تو به نام هر كه خواهى كن ثنا
( ( 2114 ) ) بهر كتمان مديح از نامحل
حق نهادست اين حكايات و مثل
حق پذيرد كسره را دارد معاف
كز دو ديدهء كور دو قطره كفاف
( ( 2115 ) ) گر چه آن مدح از تو هم آمد خجل
ليك بپذيرد خدا جهد المقل
( ( 2117 ) ) مرغ و ماهى داند آن ابهام را
كه ستودم مجمل اين خوش نام را
( ( 2118 ) ) تا بر او آه حسودان كم وزد
تا خيالش را به دندان كم گزد
( ( 2119 ) ) خود خيالش را كجا يابد حسود
در وثاق موش طوطى كى غنود ؟
( ( 2120 ) ) آن خيال او بود از احتيال
موى ابروى وى است آن نى هلال
آيه
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ 24 : 30 . » ( 1 ) ( اى پيامبر به مومنين بگو ديده گان خود را بپوشند و فرجهاى خود را نگه دارند . )
هامش
( 1 ) سوره النور ، آيهء 30 . .