تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
گروه ديگر مىگويند : اين طور نيست ، بلكه روح به جهت تحصيل ارتباط با خدا به وسيلهء فعاليت عقل و وجدان ، شبيه به آيينه صيقلى شده‌اى مىشود كه تمام هستى در آن روح واقعاً نمودار گشته ، روشن مىشود كه -
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
شيخ محمود شبسترى در اين هنگام چنين مىنمايد كه خود انسان سازندهء هستى است .

تفسير ابيات

بهلول بيك مرد الهى مىرسد و از او مىپرسد : در چه حالى ؟ مرا هم از حالت خود آگاه كن . آن مرد الهى مىگويد : شما از حال كسى مىپرسيد كه همواره جهان به مراد او مىگردد ، اين است حال من . آن همه سيلابها و جويبارها و ستارگان فروزان طبق خواستهء او حركت مىكنند . زندگى و مرگ نمودهاى هستى مانند مأموران عالى رتبهء او هستند كه كو بكو و نقطه به نقطه به حركت در آمده‌اند . حال كسى را مىپرسى كه هر جا بخواهد دل دارى و هر جا كه بخواهد تبريك و تهنيت مىفرستد . سالكان راه حق و حقيقت مطابق خواستهء او سير مىكنند و درماندگان راه تكامل هم در دام او محبوسند . هيچ دندانى بدون رضا و فرمان او در دهان كسى نمىجنبد و بدون ميل او برگى از درخت به روى زمين نيفتد و بدون ارادهء او هيچ كس رهسپار ديار مرگ نمىگردد . بهلول مىگويد : اى مرد الهى ، راست مىگويى از شكوه وحشت و قيافهء تو پيداست . تو همان شخصى كه مىگويى ، بلكه صد مرتبه بالاتر ، ولى براى من هم چگونگى و علت اين حالت شگفت انگيز روحى را روشن كن ، تا مردم با فضل و فضول پيشگان هم از دل و جان اين وضع را كه توصيف كردى بپذيرند . اگر گويندهء كامل سفرهء حقايق را باز كند هر گونه غذا در سفرهء او پيدا خواهد شد ، تا هيچ مهمانى بىغذا نماند و هر كس خوراك شايستهء خود را بخورد . مانند قرآن