( ( 1903 ) ) جز به فرمان قديم نافذش
شرح نتوان كرد و جلدى نيست خوش
( ( 1904 ) ) كه اشمرد برگ درختان را تمام
بىنهايت كى شود در نطق رام
( ( 1905 ) ) اين قدر بشنو كه چون كلى كار
مىنگردد جز به امر كردگار
( ( 1906 ) ) چون قضاى حق رضاى بنده شد
حكم او را بندهء خواهنده شد
( ( 1907 ) ) بىتكلف نى پى مزد و ثواب
بلكه طبع او چنين شد مستطاب
( ( 1908 ) ) زندگىّ خود نخواهد بهر خود
بلكه خواهد از پى حكم احد
( ( 1909 ) ) هر كجا امر قدم را مسلكى است
زندگى و مردگى پيشش يكيست
( ( 1910 ) ) بهر يزدان مىزيد نى بهر گنج
بهر يزدان مىمرد نز خوف و رنج
( ( 1911 ) ) هست ايمانش براى خواه او
نى براى جنت و اشجار و جو
( ( 1912 ) ) ترك كفرش هم براى حق بود
نى ز بيم آن كه در آتش رود
( ( 1913 ) ) اين چنين آمد ز اصل آن خوى او
بىرياضت نى به جستجوى او
( ( 1914 ) ) آن گهان خندد كه او بيند رضا
همچو حلواى شكر او را قضا
( ( 1915 ) ) بندهاى كش خوى و خلقت اين بود
نى جهان بر امر و فرمانش رود ؟
( ( 1916 ) ) پس چرا لابه كند او با دعا
كه بگردان اى خداوند اين قضا
( ( 1917 ) ) مرگ او و مرگ فرزندان او
بهر حق پيشش چو حلوا در گلو
( ( 1918 ) ) نزع فرزندان بر آن با وفا
چون قطايف پيش شيخ بىنوا
( ( 1919 ) ) پس چرا گويد دعا نز رحم خود
مىكند آن بندهء صاحب رشد
( ( 1921 ) ) رحم خود را او همان دم سوختست
كه چراغ عشق حق افروختست
( ( 1922 ) ) دوزخ او صاف او عشق است و او
سوخت مر اوصاف او را مو بمو
( ( 1923 ) ) هر طروقى اين فروقى كى شناخت
چون دقوقى كو در اين دولت بتاخت
آيه
« قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه رَبِّ اَلْعالَمِينَ 6 : 162 » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 162 . .