تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
( ( 1903 ) ) جز به فرمان قديم نافذش شرح نتوان كرد و جلدى نيست خوش ( ( 1904 ) ) كه اشمرد برگ درختان را تمام بىنهايت كى شود در نطق رام ( ( 1905 ) ) اين قدر بشنو كه چون كلى كار مىنگردد جز به امر كردگار ( ( 1906 ) ) چون قضاى حق رضاى بنده شد حكم او را بندهء خواهنده شد ( ( 1907 ) ) بىتكلف نى پى مزد و ثواب بلكه طبع او چنين شد مستطاب ( ( 1908 ) ) زندگىّ خود نخواهد بهر خود بلكه خواهد از پى حكم احد ( ( 1909 ) ) هر كجا امر قدم را مسلكى است زندگى و مردگى پيشش يكيست ( ( 1910 ) ) بهر يزدان مىزيد نى بهر گنج بهر يزدان مىمرد نز خوف و رنج ( ( 1911 ) ) هست ايمانش براى خواه او نى براى جنت و اشجار و جو ( ( 1912 ) ) ترك كفرش هم براى حق بود نى ز بيم آن كه در آتش رود ( ( 1913 ) ) اين چنين آمد ز اصل آن خوى او بىرياضت نى به جستجوى او ( ( 1914 ) ) آن گهان خندد كه او بيند رضا همچو حلواى شكر او را قضا ( ( 1915 ) ) بنده‌اى كش خوى و خلقت اين بود نى جهان بر امر و فرمانش رود ؟ ( ( 1916 ) ) پس چرا لابه كند او با دعا كه بگردان اى خداوند اين قضا ( ( 1917 ) ) مرگ او و مرگ فرزندان او بهر حق پيشش چو حلوا در گلو ( ( 1918 ) ) نزع فرزندان بر آن با وفا چون قطايف پيش شيخ بىنوا ( ( 1919 ) ) پس چرا گويد دعا نز رحم خود مىكند آن بندهء صاحب رشد ( ( 1921 ) ) رحم خود را او همان دم سوختست كه چراغ عشق حق افروختست ( ( 1922 ) ) دوزخ او صاف او عشق است و او سوخت مر اوصاف او را مو بمو ( ( 1923 ) ) هر طروقى اين فروقى كى شناخت چون دقوقى كو در اين دولت بتاخت

آيه

« قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه رَبِّ اَلْعالَمِينَ 6 : 162 » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 162 . .