اين حال را نه با رياضت و جستجو به دست آورده است ، بلكه خوى و طبيعت او به چنين مقامى گام گذاشته است [ البته روشن است كه اين بيت يا مبالغه آميز است و يا اين كه منظور جلال الدين بيان آن حالت روانى است كه پس از طى مراحل مشقتها و رنجهاى دورى از هوى و هوس حيوانى و تقرب به خدا به وسيلهء عبادات و تزكيه نفس مىباشد : ] خندهء او موقعى است كه در مقابل قضاى الهى رضا و تسليم را مانند حلواى شكرين مىچشد .
آيا بندهاى كه به اين حال روحى با عظمت نائل شود ، جهان به امر و فرمان او نمىگردد ؟ [ البته چنين است كه جهان در همه حال بر مراد او خواهد بود . ] بنا بر اين به چه علت دعا و زارى كند و از خدا بخواهد كه قضا را از او بر گرداند ؟ [ رجوع شود به نقد و تحليل بيت ] مرگ او و مرگ فرزندانش در راه خدا و طبق مشيت او مانند حلوايى است كه در گلويش فرو مىرود . جان كندن فرزندان از نظر آن مرد با وفا و جنازهء آن فرزندان مانند ميوه هاى چيده شده از درخت در مقابلش جلوه مىكند . پس چنين شخصى بدعا كردن نيازى ندارد ، مگر اين كه رضاى خدا را در دعا و نيايش ببيند او دل سوزى و عاطفهء طبيعى را از آن هنگام كه حق تعالى چراغ عشق را در درونش فروزان نموده است ، آتش زده و نابود كرده است .
عشق الهى او تمام اوصاف طبيعىاش را مو بمو شعله ور نموده و تباه ساخته است هر راهروى چگونه مىتواند مانند دقوقى اين حقايق را از هم تشخيص بدهد و بشناسد ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 422
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٢٢