تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦

سؤال كردن بهلول آن درويش را

( ( 1884 ) ) گفت بهلول آن يكى درويش را چونى اى درويش واقف كن مرا ؟ ( ( 1885 ) ) گفت چون باشد كسى كه جاودان بر مراد او رود كار جهان ( ( 1886 ) ) سيل و جوها بر مراد او روند اختران ز ان سو كه او خواهد شوند ( ( 1887 ) ) زندگى و مرگ سرهنگان او بر مراد او روانه كو بكو ( ( 1888 ) ) هر كجا خواهد فرستد تعزيت هر كجا خواهد ببخشد تهنيت ( ( 1889 ) ) سالكان راه هم بر كام او ماندگان راه هم در دام او ( ( 1890 ) ) هيچ دندانى نجنبد در دهان بىرضا و امر آن فرمان روان بىرضاى او نيفتد هيچ برگ بىقضاى او نيايد هيچ مرگ بىمراد او نجنبد هيچ رگ در جهان ز اوج ثريا تا سمك ( ( 1891 ) ) گفت اى شه راست گفتى همچنين در فر و سيماى تو پيداست اين ( ( 1892 ) ) اين و صد چندينى اى صادق و ليك شرح كن اين را بيان كن نيك نيك ( ( 1893 ) ) آن چنان كه فاضل و مرد فضول از دل و از جان كند او را قبول ( ( 1894 ) ) آن چنانش شرح كن اندر كلام كه از آن هم بهره يابد عقل عام ( ( 1895 ) ) ناطق كامل چو خوان باشى بود بر سر خوانش ز هر آشى بود ( ( 1896 ) ) تا نماند هيچ مهمان بىنوا هر كسى يابد غذاى خود جدا ( ( 1897 ) ) همچو قرآن كه به معنى هفت توست خاص را و عام را مطعم دروست ( ( 1898 ) ) گفت اين بارى يقين شد پيش عام كه جهان در امر يزدان است رام ( ( 1899 ) ) هيچ برگى درنيفتد از درخت بىقضا و حكم آن سلطان بخت ( ( 1900 ) ) از دهان لقمه نشد سوى گلو تا نگويد لقمه را حق كادخلوا ( ( 1901 ) ) ميل و رغبت كان زمام آدمى است جنبش آن رام امر آن غنى است ( ( 1902 ) ) در زمينها و آسمانها ذرّه اى پر نجنباند نگردد پرّه اى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 416 | محمد تقي جعفري