تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
اگر چه خود آگاهانه صورت بگيرد ، گاهى به از دست دادن خود همان آرمانها مىانجامد ، اگر چه از مقولهء واقعيات بوده باشد . اين يك اصل مخفى است در عين حال اثرش در شئون زندگانى ما كاملًا آشكار است . آرمانهايى كه براى آدميان به شكل مطلوب جلوه مىكند ، چنان نيست كه ماهيت آنها تنها يك رويه داشته و در هر گونه شرايط به سود انسان تمام شوند . اگر تكاپو براى رسيدن به مطلوب ناخود آگاه باشد ، يا با خود آگاهى كامل ( فرضا ) در زمينهء خود طبيعى خالص صورت بگيرد ، در آن صورت كه همان موضوع مطلوب قيافهء متضاد خود را با نقطهء مطلوب نشان بدهد ، انسان را اولا گيج مىكند ، سپس از همان موضوع متنفر مىسازد . مثلًا وقتى كه در دنبال فرا گرفتن دانش به تكاپو مىفتيم ، اگر آگاهى نداشته باشيم كه با افزايش دانش مسئوليت انسانى ما زيادتر شده و وظايفى به طور اجبار بعهدهء ما گذاشته مىشود ، در آن موقع كه دانش همين قيافهء مسئوليت را به ما نشان مىدهد ، به جاى اين كه بر گرديم و در تحصيل آگاهى بيشتر بموضوع دانش باشيم ، از علم متنفر مىشويم ، اگر درست دقت كنيم در اين موارد ما از دانش كراهتى نداريم ، بلكه روان ما آمادگى كشيدن بار مسئوليت نداشته و ما ناهشيارانه دنبال عامل جبرى مسئوليت رفته و آن را به دست آورده‌ايم . باز مثال ديگرى وجود دارد كه قضيه را روشن تر مىسازد . كسى كه به دنبال دانش مىرود و زمينهء حركت او تنها تورم خود طبيعى است وقتى كه پس از تكاپوى زياد ، مىبيند كه اين دانش جز در خدمت شهوات و پيروزىهاى غير انسانى او مزيتى را براى او نبخشيده است ، به پديدهء دانش با نظر تحقير مىنگرد . فرد ديگرى به گمان اين كه دانشهاى محدود مىتواند پاسخ تمام سؤالات او را بدهد به تكاپو مىافتد ، هنگامى كه محدوديت معلومات به روى او لبخند استهزاء مىزند ، و طوفان شك و ترديد وجود او را فرا مىگيرد ، از دانش بيزار مىشود . پس همهء وازدگىهاى ما ناشى از آن است كه ما ناخود آگاه يا در زمينهء » خود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 358 | محمد تقي جعفري