سوگند مىخورد كه خدا گواه است كه من ندانستم شما كيستيد ، مرا از اين كار زشت حلال كن تو مرد كريم و سرور ما و اهل بهشتى .
درويش فقير مىگويد : من خودم علت اين نيش را مىدانم ، من گناه خود را بهتر از شما مىشناسم . من بودم كه احترام پيمان با خدا را شكستم . در نتيجه دادستان الهى دست راستم را قطع كرد ، من با اين كه مىدانستم عهد شكستن بد است ، عهد را شكستم . لذا شومى پيمان شكنى وجودم را فرا گرفت . دست و پاى و مغز ما فداى حكم دوست باد . اين بلا نصيب واقعى من بود ، حلالت كردم ، تو هم كه نمىدانستى ، لذا براى تو گناهى نيست . و كسى كه بگناه من داناست فرمانرواى مطلق هستى است اين خداى فرمانروا كسى است كه هيچ موجودى را ياراى مكر پردازى و مقاومت در مقابل او نيست .
چه بسا مرغان بىنوا كه براى اشباع معده و علاج تمناى روده ها در كنار بام به ظاهر آزاد ، نشسته ولى در حقيقت در قفس تنگ تمنايش محبوس است .
چه بسا مرغى كه براى به دست آوردن دانه بپرواز در آمده ، براى فرو بردن غذا از گلو ، خود موجب بريدن گلويش گشته است . ماهىهاى فراوانى در آبهاى دور دست از طمع خوش داشتن گلو خود را به تور انداخته است .
انسانهاى فراوانى كه در پشت پردهء عصمت و پاك دامنى پوشيده شده بودند ، از شومى تمنيات فرج و گلو كارشان به رسوايىها كشيده است .
داوران نيك خو و دانشمندان زيادى بودند كه طمع رشوت و رويشان را زرد كرد . بسا حجاج عاشق طواف خانهء خدا احرام بستند و طى منازل نمودند و شبها و روزها متحمل مشقتها شدند و لبيكها گفتند ، اما بر گشتند و هم دم فسق و انحراف شدند . بلكه شراب تمناى خود پرستى هاروت و ماروت دو فرشتهء عظيم الشان را از ارتقاء بعالم بالا منع نمود .
[ در گذشته داستان هاروت و ماروت را مطرح نموده و گفتيم كه دو فرشته مزبور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 360
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٦٠