( ( 1697 ) ) اى بسا قاضىّ حبر نيك خو
از گلوى رشوتى او زرد رو
اى بسا حاجى به حج رفته به عشق
وقت باز آمد شده او يار فسق
( ( 1698 ) ) بلكه در هاروت و ماروت اين شراب
از عروج چرخشان شد سد باب
( ( 1699 ) ) بايزيد از بهر اين كرد احتراز
ديد در خود كاهلى اندر نماز
( ( 1700 ) ) از سبب انديشه كرد آن ذو لباب
ديد علت خوردن بسيار آب
( ( 1701 ) ) گفت تا سالى نخواهم خورد آب
آن چنان كرد و خدايش داد تاب
( ( 1702 ) ) اين كمينه جهد او بد بهر دين
گشت او سلطان و قطب العارفين
( ( 1703 ) ) چون بريده شد جزاى حلق و دست
مرد زاهد را در شكوى ببست
اين چنين باشد چو يك در بسته شد
صد در ديگر بر او اشكسته شد
( ( 1680 ) ) هم بدان جا پاى چپ و دست راست
جمله ببريدند و غوغايى بخاست
« إِنَّما جَزاءُ اَلَّذِينَ يُحارِبُونَ الله وَرَسُولَه وَيَسْعَوْنَ فِي اَلأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اَلأَرْضِ 5 : 33 « ( 1 ) ( جز اين نيست جزاى آنان كه با خدا و رسولش به پيكار بر مىخيزند و در روى زمين براى ايجاد فساد مىكوشند . اين كه كشته شوند ، يا بدار آويخته شوند ، يا دستها و پايهاى آنان به طور خلاف بريده شود ( دست راست با پاى چپ يا بالعكس ، ) يا از زمين طرد شوند ( تبعيد گردند . ) )
( ( 1693 ) ) اى بسا مرغى پريده دانه جو
كه بريده حلق او هم حلق او
اين هم يك امر هشدار دهنده : متوجه باشيم در تحصيل اشباع تمايلات گاهى تا سر حد نابود شدن همان تمايلات تكاپو مىكنيم
تكاپوى ناخود آگاه يا تلاش براى وصول به آرمانها در زمينه خود طبيعى
هامش
( 1 ) سوره المائدة ، آيهء 33 . .