تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
مطرود نشده بودند ] . بايزيد بسطامى هنگامى كه مشاهده كرد كه در حال نماز است و كسل است ، علت آن را در آب خوردن زياد تشخيص داد و با خود پيمان بست كه تا يك سال آب نخواهم خورد و به آن پيمان عمل كرد ، خداوند در نتيجهء وفا به پيمانش چنان تابش و پرتوى به او عنايت فرمود كه قطب العارفين و سلطان العرفاء لقب يافت ، اين وفا به عهد ، كار ناچيزى بود كه با يزيد در امور دينى انجام داده بود . پس از آن كه درويش فقير بجزاى پيمان شكنى در راه حلق و دست درازى به چيدن ميوه‌اى كه خود را از آن ممنوع ساخته بود رسيد ، در شكايت و گله را بست و چيزى به كسى نگفت . پس از آن بنا به اصل :
خدا گر ز حكمت ببندد درى گشايد ز رحمت در ديگرى
صدها در به روى درويش فقير باز شد .