تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
وجودى اولىاش را از دست مىدهد و قيافهء ثانوى به خود مىگيرد .

56 - تمجيد از نيروى عقل و شخص عاقل به طور عموم .

آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عين بهار است و تقاست بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالى كم شود ( 1 ) هر چه معقول است عقلش مىخرد بىبيان معجزه بىجزر و مد ( 2 )
1 - خزان موجوديت آدمى از تسلط نفس و هواست ، آنان كه در دامان طوفانهاى خزانى هوى و هوس دست و پا مىزنند ، اگر چه ظاهرى بس شاداب و با طراوت دارند ، ولى در درونشان جانى افسرده و عقلى پژمرده در حال جان كندن است . 2 - در درون انسان عاقل خطوط و اشكال و حقايق هستى چنان منظم و مرتب شده است كه اگر از باغ دلش حتى خلال ناچيزى هم كم شود . اندوه سراسر وجود او را فرا مىگيرد . اين يك مطلب فوق العاده مهم است كه حساسيت شديد روح آدم عاقل را باز گو مىكند . متأسفانه اكثريت انسانها درونى دارند كه به جاى كلمهء دل بهتر است براى آن زباله دان زندگى طبيعى به كار برده شود ، نه تنها محتويات آن درونها نظم و ترتيب و ارتباط و حساسيت ندارند ، بلكه اصلا هستى و نيستى همهء آنها از نظرشان يكسان است ، زيرا شخصيت و عقلى وجود ندارد كه در بارهء آن محتويات محاسبه‌اى به كار ببندد . 3 - براى يك انسان خردمند استشمام فوق العاده‌اى به وسيلهء عقلش وجود دارد كه حق را از باطل ، جادو و سحر را از معجزه فورا تفكيك مىكند ، بلكه بدون اين كه احتياجى به معجزه و ساير فراز و نشيبها داشته باشد پيامبر را مىشناسد .
عقل خود زين فكرها آگاه نيست در دماغش جز غم الله نيست ( 3 )
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 42 بيت 42 و 44 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 54 بيت 28 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 53 بيت 21 . .