تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
مىخواهيم از تو كه حقايق را بىپرده ديده‌اى بشنويم ، بگو - شمه‌اى واگو از آن چه ديده‌اى تمام هشياران و نقادان ماهر تاريخ اين نكته را پذيرفته‌اند كه روح پاك تو هرگز دستخوش طوفان شك و ترديد نگشته است . همگان اعتراف كرده‌اند كه تاريكى جهل به كانون نورانى الهى تو دست نيافته است . بيا -
راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضاء حسن القضاء نفس نمرود است و عقل و جان خليل روح در عين است و نفس اندر دليل ( 1 )
خود طبيعى آدمى بدان جهت كه در نقاط تقاطع ماده و حيات طبيعى غوطه مىخورد ، وضع وجوديش شبيه به نمرود تبه كار است كه جهان و انسان را در راه خواسته هايش به آتش مىكشد ، در حالى كه عقل و جان پاك انسان مانند ابراهيم خليل است كه در راه انسان خود را به آتش ميندازد . روح انسان در ميان حقايق و واقعيات غوطه مىخورد ، زيرا ميان روح و حقايق فاصله‌اى وجود ندارد ، پرده‌اى ميان روح و واقعيات انداخته نشده است كه براى وصول به آنها نيازى به بر طرف كردن پرده بوده باشد ، بلكه بالعكس ، هم مىتوان گفت : حقايق و واقعيات در روح آدمى وجود دارد .
أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر (
آيا گمان مىبرى كه تو يك جرم كوچك و ناچيز هستى ، در صورتى كه جهان بزرگتر در درون تو پيچيده شده است ) . لذا اگر روح انسانى واقعا به فعاليت بيفتد ، مىتواند همهء حقايق را در خود ببيند و الا راه ديگرى براى تفسير اكتشافات و اختراعات و نبوغ آدميان نمىماند . نابغه‌اى كه به پشت پردهء مجهولات گام نهاده و حقايقى را بيرون مىكشد و جزء معلومات قرار مىدهد ، كارى جز تحريك روح و واداشتن آن به فعاليت ( اگر چه ناخود آگاه ) صورت نداده است . در صورتى كه نفس و عقل معمولى بدان جهت كه از حقايق و واقعيات بر كنار
هامش
( 1 ) دفتر دوم ، ص 129 بيت 64 . .