تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١

وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ 15 : 21 . ( 1 ) ( هيچ چيزى وجود پيدا نمىكند مگر خزائن آن در نزد ما است و ما آن را فرو نمىفرستيم مگر به اندازهء معين ) . به همين جهت بود كه اينشتين مىگفت : من خدا را به عنوان حفظ كنندهء قوانين مىشناسم . بنا بر اين روشن است كه سرازير كردن عقل و درك نيز لحظه به لحظه و در هر مورد كه بخواهد بسته به مشيت او است .

54 - كجا است آن عقل كه بارقه هايى را كه در روح فروزان مىگردد ببيند ؟

عقل ما كو ؟ تا ببيند غرب و شرق روحها را مىزند صد گونه برق ( 2 )
جاى بسى شرمندگى است كه بگوييم : در آن لحظات كه بارقه هايى در روح فروزان مىشود ، عقل ما در ميدان تنازع در بقا مشغول زور آزمايى است . در آن هنگام كه فرو زندگى روح تا سر حد هدف هستى ، روشنايى مىبخشد ، عقل در گير و دار هدف گيرى براى خود طبيعى است . در آن هنگام كه ستارهء نورانى زير بناى كميتها و كيفيتها ، در افق روح درخشيدن مىگيرد ، عقل مشغول وجب كردن ابعاديست كه در حيطهء مملوكيت خود در آورده و با عشق ورزى به بعد ، شخصيت صاحبش را بردهء مملوك قرار داده است . شعاعى از خورشيد الهى بر زواياى مخفى روح پرتو مىافكند ، در حالى كه عقل مانند نابينايان با هدايت انگشتانش مشغول خواندن خطوط برجسته‌اى از سطوح ظاهرى ماده در جهان تاريك است . اى يوسف گمشدهء جان آدمى ، اى عقل ، ديدار تو اگر چه براى يك لحظه هم باشد ، براى ما عبادت آفرينندهء تو بود ، آرى ، مقياس جوهر عبادت آدمى به معبود لا يزالش به وسيلهء تو بود .
هامش
( 1 ) سوره الحجر ، آيهء 21 . .
( 2 ) دفتر ششم ، ص 401 بيت 18 . .