تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
آرى مىتوان نيروى عقل را از پرتگاه ماديات جدا كرده و چنان صيقلى كرد كه توانايى منعكس ساختن عالىترين حقايق الهى را به دست بياورد ، عقلى كه بچنين مقام و الا برسد ، حواس طبيعى را هم به دنبال خود مىكشد ، تا آن جا كه بهر چيز كه بنگرد ، نشانه‌اى از خدا را به بيند ، ديگر نه حواسش براى او چيز غير الهى تحويل مىدهند و نه خود او به تحويل گرفتن حقيقت غير الهى حاضر مىشود .
اى على كه جمله عقل و ديده اى شمّه‌اى واگو از آن چه ديده‌اى ( 1 )
اى نازنين فرزند آدم ، اى معرف مقام والاى انسانيت ، اى على ، اى عقل مطلق و بينايى مطلق ، ديگر گوش ما ياراى شنيدن سخنان بىحقيقت عاقل نماها را از دست داده است ، ديگر گوش از شنيدن نغمه هاى عقل فروشان انسان نما و انسان فروشان عاقل نما بستوه آمده است ، ما پس از اين گوش به ترانه هاى ساختگى بازرگانان سروش انسانيت فرا نخواهيم داد ، آنان با عقول غوطه ور در لجن زار ماديات راهنمايى ما را به عهده گرفته‌اند گوش عقل ما را گرفته دنبال نابخردىهايشان مىكشانند ، تو كه عقل مطلق و بينايى مطلق گشته‌اى با ما سخنى بگو ، بگو تا بشنويم ، تا كنون شنيدنيهاى ما از آن زبانها بوده است كه به وسيلهء تقليد كورانه ، از اين و از آن جمع آورى كرده در قالب جوش و خروش درونى شان به ما تحويل داده‌اند . اگر رديف ارزندهء اغلب گويندگان را در نظر بگيريم ، كسانى بودند كه از راه حواسشان مطالبى را به عقل جزيى شان منتقل ساخته ، پس از مقدارى دست كارى كه بعقيدهء خودشان آنان را به قلمرو دانستن وارد كرده بود به ما باز گو كرده‌اند . ما ديگر از شنيدن آن سخنانى كه محصول موج هواهاى نفسانى و عقل بارگى بوده است ، خسته شده‌ايم . حالا ديگر -
اى على كه جمله عقل و ديده اى
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 63 بيت 21 . .