اين كه صحيح هم نيست ، زيرا عقل به معناى معمولى آن يكى از كار گردانان روح است بلكه مقصود همان روح حيوانى است كه دلالت بر زنده بودن جاندار مىكند .
4 - پس از عقل و در مقام والاتر روح وحيى است كه مخصوص پيامبران الهى است و آن مخفىتر از عقل است ، زيرا ريشهء ما وراى طبيعى داشته و به غيب وابستگى دارد .
5 - اين روح وحيى هم مراتب گوناگون دارد كه بعضى از آنها پوشيده تر از ديگرى است ، مانند مرتبهء وحيى كه حضرت خضر عليه السلام دارا بود .
تبصره - هر يك از درجات پايين از مراتب پنجگانه به جهت ترتيبى كه دارد به وضع درجهء عالىتر از خود ناهشيار مىباشد ، لذا عقل معمولى وقتى كه حركات مستند به وحى را مىبيند -
گه جنون بيند گهى حيران شود
ز انكه موقوف است تا او آن شود
به همين ترتيب اگر خود حيات هم هشيارى داشته باشد ، از كارهاى عقل به شگفتى فرو مىرود .
51 - توضيح در بارهء تأثير متقابل حس و عقل و روح
با نظر بمباحث حس و عقل و روح ، فلاسفه و متفكرين مطالب قاطعانهاى در اين باره نگفتهاند كه بتواند پاسخگوى اين اعتراض شود كه سه حقيقت فوق با اين كه از حيث درجه يكى ما فوق ديگرى است ، چگونه مىتوانند با يكديگر اثر متقابل داشته باشند ؟ مىتوانيم بگوييم : با نظر به مجموع مطالعات و مشاهدات و انديشه در مسائل مربوطه ، هر يك از سه حقيقت فوق دو رويه دارد : رويهاى به مادون ، رويهاى به ما فوق .
مثلًا حس دو رويه دارد : رويه اول به عالم محسوسات و مدركات و رويهء دوم به عقل . حواس انسانى در محسوسات اثر مىكند ، آنها را مطابق ساختمان خود مىسازد همين حواس از محسوسات متأثر مىشود ، مثلًا چشم در مقابل رنگها عكس العملهاى