گوناگون نشان مىدهد ، اين تأثر و تأثير متقابل كه ميان حواس و محسوسات بر قرار مىشود مربوط به رويهء اول يعنى رويهء مادون حواس است .
اما رويهء دوم حواس كه ، رو به تعقل است از تأثير محسوسات در آنها بر كنار است اين رويه هم مرز تعقل است و بدين جهت است كه مشهودات و ملموسات عينى در مرز تعقل حالت تجريد از مشخصات زمانى و فضايى به خود مىگيرد و تدريجاً وارد كارگاه تعقل مىگردد .
همچنين عقل دو رويه دارد ، با رويهء مادون كه رو به حواس است از حواس متأثر مىگردد ، محصولات موجب توسعهء ميدان فعاليت عقل و تيز بينى او مىشود و با رويهء ما فوق است كه از تأثر متقابل حواس بر كنار است .
اين رويهء عقل هم مرز جان انسانى است ، كه از تأثير حواس بر كنار و داخل در منطقهء تأثير و تأثر متقابل روح است ، رويهء مادون روح با رويهء ما فوق عقل هم مرز و در مجراى تأثير و تأثر متقابل قرار مىگيرند . رويهء ما فوق روح هم مرز روح ملكوتى است كه وابسته به شعاع نور الهى مىباشد .
52 - عقل به روح رشك مىبرد .
غيرت عقل است بر خوبى روح
پر ز تمثيلات و تشبيهاى نصوح
با چنين پنهانيى كه روح راست
عقل بر وى اين چنين رشكين چراست ( 1 )
پس از بيان رابطهء حس و عقل و جان ، مضمون دو بيت فوق تقريبا جنبهء ادبى پيدا مىكند ، زيرا آرزو كردن عقل مقام روح را ناشى از درك اختلاف عظمتى است كه روح در مقابل حقايق دوگانه ( حس و عقل ) احساس مىكند و اين روح است كه گويى مىخواهد نه تنها عقل را بلكه حواس و تمام كالبد مادى آدمى را هم به قلمرو روح ارتقاء دهد و اما براى رشك بردن عقل به روح ، منطقى وجود ندارد .
هامش
( 1 ) دفتر ششم ، ص 362 بيت 53 و 54 . .