تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
فعاليت شهوت دارد ، راهى كه اين مىرود ، آن يكى در سمت متضاد آن گام بر مىدارد . عقل و آن گاه اسير شهوت ؟ هرگز باور مكن . 7 - اين عقل كهنسال كه امروز از تكامل و اعتلا باز ايستاده است ، يك مطلب ساده نيست ، بلكه براى آن است كه عقل دوران كودكى را به همسايگى نفس تبه كارت در خود حفظ كرده است . نفس با گذشت زمانها با مكر پردازىهاى دقيق نگذاشته است كه عقل حركت كند و اعتلا بگيرد . آرى -
خلق اطفالند جز مرد خدا نيست بالغ جز رهيده از هوا
8 - حرص و آز غرايز طبيعىات در مقابل سرابها مىايستد و فرياد مىزند : آب ، آب اين عقل تو است كه مىگويد : اين فرياد دروغين را مشنو ، نيكو بنگر ، اين سراب است و آب نيست . 9 - هيچ مىدانيد كه فرياد و نعرهء عقل در چه وقتى پنهان مىشود و خاموش مىگردد ؟ در آن موقع كه حرص و آز پيروز مىشود و مال و منال دنيا در اعماق جانت جاى گير مىگردد . 10 - واى به حال كسى كه در سيستم تضاد روانى ، عقلش مانند ماده‌اى بود كه در حال انفعال است ، نه در فعاليت .

22 - در مقابل اتحاد و دمسازى دو نفس ، عقل جزيى به كلى از كار مىافتد .

نفس با نفس دگر چون يار شد عقل جزيى باطل و بىكار شد هر كه با ناراستان هم سنگ شد در كمى افتاد و عقلش دنگ شد ( 1 )
هماهنگى دو انسان با يكديگر كه تمام موجوديتشان را غرايز حيوانى و هوى و هوسهاى بىسر و ته اداره مىكند ، باعث ركود و سقوط عقل جزيى طرفين مىگردد ، تفاوت مبارزهء يك نفس با يك عقل ، با مبارزهء دو نفس با دو عقل در اين است كه اگر دو طرف مبارز يك نفس و يك عقل بوده باشد ، احتمال پيروزى عقل در مقابل نفس بيشتر است
هامش
( 1 ) دفتر دوم ، ص 79 بيت 21 و ص 81 بيت 6 . .