داراى مطالب و نظرياتى است كه تقريبا با موضوع عقده هاى روانى سازگار نمىباشد . زيرا - در عبارات فوق مطلب چنين است كه تسلط به غرايز و محدود كردن آنها خلاف رضايت و خواستهء مردم است و اين مطلب كاملًا صحيح است ، تا آن گاه كه روح برشد واقعى خود برسد ، چنان كه فرويد در جملات اخير هم اعتراف مىكند و مىگويد : « بجز در بعضى از طبايع نخبه » البته اين جمله هم غلط انداز است ، زيرا به جاى اين كه رشد روانى و اعتلاى روح را كه ناشى از تسلط بنفس است به كار ببرد ، طبايع نخبهء كه يك موضوع ابهام انگيز و عمومى است ، گفته است .
در حقيقت با قطع نظر از بعضى مناقشات ، فرويد با جملات بالا و همچنين جملهاى كه از ص 89 و 90 همين مدرك نقل كرديم ، تناقض نظريات خود را آشكار ساخته است .
بر گرديم به اصل مطلب . جلال الدين مىگويد : رها ساختن غرايز طبيعى كه جز هوى و هوس چيزى ببار نمىآورد و افراد انسانى بارها ساختن آنها عقل را از كار مىاندازند .
1 - تمايل به خوراكهاى لذت بار و خود باختن در مقابل آنها عقل را نابينا مىسازد .
2 - نفس آدمى مانند خر حضرت عيسى عليه السلام و عقل مانند خود عيسى است ، تو با خود عيسى سر و كار دارى نه با خرش .
3 - اين هوى و هوس راه زن راه آدمى به سوى خداست . مگذار آن راه زن پليد به عقل تو كه رهسپار كوى الهى است پيروز گردد .
4 - هوا و شهوات ، پر از حرص و آز و فقط همين لحظه را كه به جوش آمده است مىبيند ، در صورتى كه عقل فرداى تو را مىبيند كه موجوديت وابسته به آن است .
5 - عقل تو را امروز به تحمل رنج و مشقت وادار مىكند و مىگويد :
خارا چه جان بكاهد گل عذر او بخواهد 6 - هرگز به فرياد اپيكوريان و فرويديان گوش فرا مده و بدان كه : عقل فعاليتى ضدّ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 242
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤٢