تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

24 - هر اندازه كه خود طبيعى تقويت پيدا كند ، عقل ضعيفتر مىگردد .

حرفهاى خط او كژ مژ بود مزمن عقل است اگر تن مىدود پاى پير از سرعت ار چه باز ماند يافت عقل او دو پر بر اوج راند ( 1 ) عقل سر تيز است لكن پاى سست ز انكه دل ويران شده است و تن درست ( 2 )
1 - آرى چنين است قانون هميشگى موجود انسانى ، مادامى كه كالبد مادى آدمى در راه هوس و اشباع غرايز در جنبش و فعاليت است ، عقل بىنوا در گوشه‌اى از مغز زمين گير مىشود و روز بروز ضعيفتر مىگردد ، آن گاه آدمى با چشم باز و زبان گويا كور و كر و لال مىشود . 2 - در دنيا چه بسا افراد سالخورده هستند كه گذشت ساليان عمر پاهاى آنها را سست نموده ، آنان را از حركت طبيعى باز داشته است ، اما عقل آنان در اوج كمالات انسانى در پرواز است . 3 - عقل آدمى قدرت شگرفى براى حركت در عرصهء كمالات دارد ، اما در آن هنگام كه دل آدمى ويران گشت ، در حقيقت پا و پر و بال عقل بريده شده است ، كجا برود ؟ و چگونه به پرواز در آيد ؟

25 - عقل جزيى را به بازار سوداگرى عرضه نكنيد ، زيرا عقل جزيى قابل فروش است .

عقل و ايمان را از اين قوم جهول مىخرد با ملك دنيا ديو غول ( 3 )
شايد براى بعضى از ساده لوحان مضمون بيت فوق خنده آور جلوه كند و بگويد : چطور مىشود كه عقل و ايمان قابل خريد و فروش بوده باشد ؟ اگر اينان يك انديشهء
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 248 ، بيت 52 و 53 . .
( 2 ) دفتر ششم ، ص 353 بيت 60 . .
( 3 ) دفتر ششم ، ص 367 بيت 29 . .