عقل را دو ديده در پايان كار
بهر آن گل مىكشد او رنج خار ( 1 ) عقل ضد شهوت است اى پهلوان
آن كه شهوت مىتند عقلش مخوان ( 2 ) پير عقلت كودكى خو كرده است
از جوار نفس كاندر پرده است ( 3 ) حرص تازد بىهده سوى سراب
عقل گويد نيك بين كاين نيست آب
حرص غالب بود و زر چون جان شده
نعرهء عقل آن زمان پنهان شده ( 4 ) واى آن كه عقل او ماده بود
نفس زشتش نرّ و آماده بود
لاجرم مغلوب باشد عقل او
جز سوى خسران نباشد نقل او ( 5 ) از حريصى عاقبت ناديدنى است
بر دل و بر عقل خود خنديد نيست
عاقبت بين است عقل از خاصيت
نفس باشد كاو نبيند عاقبت ( 6 ) عقلشان در عقل دنيا پيچ پيچ
فكرشان در ترك شهوت هيچ هيچ ( 7 ) عقل را افغان ز نفس پر عيوب
همچو بينىّ بدى بر روى خوب ( 8 ) اى خنك آن كس كه عقلش نر بود
نفس زشتش ماده و مضطر بود
عقل جزيىّاش نر و غالب بود
نفس انثى را خرد سالب بود ( 9 ) عقل گاهى غالب آيد در شكار
بر سگ نفست كه باشد شيخ يار ( 10 )
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 236 بيت 6 . .
( 2 ) دفتر چهارم ، ص 20 بيت 21 . .
( 3 ) دفتر چهارم ، ص 252 بيت 38 . .
( 4 ) دفتر پنجم ، ص 291 بيت 10 . .
( 5 ) دفتر پنجم ، ص 313 بيت 41 و 42 . .
( 6 ) دفتر پنجم ، ص 321 بيت 10 و 11 . .
( 7 ) دفتر دوم ، ص 102 بيت 74 . .
( 8 ) دفتر ششم ، ص 353 بيت 61 . .
( 9 ) دفتر ششم ، ص 395 بيت 63 . .
( 10 ) دفتر پنجم ، ص 32 بيت 12 و 13 . .