تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥

اعتقادات مذهبى خم مىشود ، تا مىشود ، بالا مىرود ، بالا مىرود پايين مىآيد تا بتواند از هوسىهاى يك طبقهء مغرور و خود خواه اجتماع دنباله روى كند اين است مذهب شما و اين مذهب از وجدان شيطانى و كور من به مراتب نادرستتر و نابيناتر و بىخردتر است » ( 1 ) « در چنگ احساسات بشرى زه ها چنان كشيده شده‌اند كه اگر ضربه‌اى يك باره همهء آنها را پاره نكند با وجود ناملايمات باز مقدارى خوش آهنگى و هم سازى خواهد داشت . » ( 2 ) « اگر اعتقاد داريد كه تربيت كودكان مهمترين كار بشريت است ، پس با اين اقرار ثابت مىكنيد كه روش ما روش غلطى است . » ( 3 ) « گاهى صداى ملايم و روشنى در گوش و جان او مىگويد كه روزهاى زندگى زمينىاش به زودى پايان مىيابند . آه آيا اين صداى غريزى طبيعت كه شكستش را احساس كرده است ، با اين خبر پر از شور و شتاب جا نيست كه نزديك شدن ابدين را پيش بينى كرده است ؟ . . . چه فرق دارد ؟ در قلب او اكنون يك نوع اطمينان آرام ، ملايم و مقدس نزديكى او را به آسمان نويد مىدهد . اطمينان آرام مانند غروب آفتاب ملايم مانند صفا و درخنشندگى يك بعد از ظهر پاييزى و در اين اطمينان ، آرامش قلب كوچك اوا را فقط فكر غصه و درد كسانى كه دوستش مىداشتند تيره مىكرد . » ( 4 ) « هنگامى كه تارهاى زندگى براى هميشه گسسته مىشوند ، گاه انسان به طور سحر آميزى پيشا پيش هشيار و آگاه مىشود و اوا از اين احساس هم با تم سخن

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 251 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 342 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 358 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 364 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 75 | محمد تقي جعفري