تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢

نتوان رست . » ( 1 ) « آيا آدمى در دهان خود شربتى ( شراب ) مىريزد كه عقل او را تباه سازد ؟ اى مايع پليد و اى جوهر سيال بىهوده نامت را « باده » نهاده‌اند ، اگر تو را نامى بايد كه بدانت ستايند همانا كه بايد شيطانت لقب كنند . » ( 2 ) « اگر با دشمنى هزاران كار مىتوان كرد ، ليكن اثر دوستى صد چندان است ، ، عشق از هيچ همه چيز آفريده و از سبكى سنگينى ساخته ، از نخوت تواضع و از سركشى فروتنى ايجاد كرده ، از اشباح معدوم هياكل موجود پرداخته و از پيكرى سخت چون آهن ، بالشى نرم چون موم فراهم آورده ، از دود دل عاشقان اشعهء نور روان داشته ، آتش بغض و عداوت از او برد و سلام و دل دادگان سودا زده را شفاى اسقام و آلام . اوخ كه خواب از ديده گان ربوده و هستى را نيستى نموده » ( 3 ) « افسوس كه قاتل حقيقى روح انسانى زر است زهرى كه من در شيشه دارم آرى زر ، طلاست كه در اين جهان ننگين بيش از هر سم جان گداز بىگناهان را هلاك ساخته است . » ( 4 ) « عشق خارى است بر گلبن شباب مىرويد و اين وى و هوسهاى كه به نظر ما همه به كارهاى ديوانگان مىماند در وجود همهء اطفال طبيعت سرشته‌اند . » ( 5 )

منتخباتى از كلبه عمو تام تأليف : مادام هريت بيچراستو

« خوانندهء عزيز شايد شما هم به بيانات اين مردى كه ادعاى انسانيت دارد بخنديد اما خودتان خوب مىدانيد كه سود جويان هر روز به انسانيت چه رنگها مىزنند
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 47 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 51 - 50 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 75 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 80 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 87 . .