تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

اين كه ما گذشته از بدن روح هم داريم . » ( 1 ) « - هرگز پيروى از دستور خدا به بختى بزرگ عمومى ببار نمىآورد . . . من مىدانم كه چنين محال است و هميشه صلاح در اطاعت از اوامر الهى است . » ( 2 ) « در اين جهان موجودات بر گزيده‌اى يافت مىشوند كه از غم و اندوهشان براى ديگران شادى فوران مىكند ، اميدهاى دنيويشان كه به همراه آه و اشك به گور سپرده شدند ، تبديل به دانه هايى مىشوند كه از آنها گلهاى شفا بخش و مرهمهاى تسلى بخش براى اندوه و تيره بختى ديگران به وجود مىآيد . » ( 3 ) « اوه‌اى كسانى كه به ديدار بىنوايان مىرويد بدانيد هرگز ارزش آن چه با پول شما خريده مىشود ، پولى كه سر بر مىگردانيد و به سوى مستمندان پرتاب مىكنيد به اندازهء يك قطرهء اشكى نيست كه در لحظات دردناك زندگى از روى هم دردى واقعى از چشمهايتان جارى مىشود » ( 4 ) « حقيقت اين كه در داستانها اگر دل عاشق را بشكنند معشوق را به دست مرگ مىسپارند و به اين ترتيب داستان را جالب و مهيج مىسازند . اما دريغ كه در زندگى واقعى با مرگ آن چه مسبب جلوه و تابناكى زندگى بوده است ، ما نمىميريم و ناگزير به زندگى و به همه درد سرها و ضروريات آن ادامه مىدهيم . مىخوريم و مىآشاميم لباس مىپوشيم ، گردش مىكنيم ، مهمانى مىرويم ، سخن مىگوييم ، مطالعه مىكنيم ، مىفروشيم و مىخريم و اين همان است كه معمولًا زندگى ناميده مىشود . » ( 5 ) « - مذهب از مذهبى صحبت مىكنى كه در كليسا به شما تعليم مىدهند در آن جا

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 100 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 118 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 128 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 140 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 213 . .