تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

مىگفت . » ( 1 ) « هنگامى كه سن كلار دعايى بر زبان راند ، تم در قلب خودش صفا و اميدى احساس كرد و آنها را پاسخ قبولى خداوند به استغاثهء اربابش دانست . در اعماق اين وجود مهربان عشق به خدا ، هميشه حاكم و مقتدر بود . . و مگر نه آن كه پيامبران گفته‌اند : « كسى كه دلش جايگاه عشق است خدا در او و او در خداست . » تم اعتقاد داشت و در سايهء اين اعتقاد بود و در باطنش صفا و آرامش حكمفرمايى مىكرد . » ( 2 ) « تعداد كسانى كه موفق مىشوند از قدرت مسلط و بدون مسئوليت با انسانيت و بزرگوارى استفاده كنند ، بسيار اندك و ناچيز است هر كس بر اين حقيقت واقف است و برده بيش از هر كس بر آن آگاه است . اگر گرفتار شدن در سدت يك ارباب بىرحم و ستمگر را ده بار يقين دارد ، احتمال يافتن يك صاحب مهربان و نيكو كار يكى بيش نيست . بنا بر اين مرگ يك ارباب خوب همواره با زارىهاى فراوان توام است . » ( 3 ) [ عمو تام به اربابش مىگويد ] : « آقاى لگرى شما مرا خريده‌ايد و من براى شما بردهء خوب و با وفايى خواهم بود . من همهء نيروى بازوان و همه وقت و همه توانايىام را در اختيار شما مىگذارم . اما روانم روانم را نمىتوانم به وجود فنا پذيرى بسپارم . . آن را براى خداوند محافظت مىكنم . دستورات خداوندى را بر همه چيز ، بر مرگ و بر زندگى مقدم مىشمارم . . آقاى لگرى مىتوانيد يقين داشته باشيد كه من ذره‌اى از مرگ باك ندارم

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 389 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 420 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 421 . .