حيوانى ، نه بيش بيقين ، آن كه ما را با چنين هوش پهناورى آفريده است كه گذشته و آينده را مىبيند ، او اين كار دانى و اين خرد يزدانى را براى آن به ما نداده است كه در ما بىكار بماند و كپك بزند » ( 1 ) « هملت - درست ، و اينك آشيانهء عليا مخدرهء كرم شده است آرواره اش جدا شده و بيل گور كن بر سرش فرود آمده . اين تحول غريبى است كه ما به شوخ چشمى ناظر آن شدهايم . آيا پرورش اين استخوانها آن قدر هزينه در بر نداشته است كه جز به درد تيله بازى نخورد ؟ همان انديشهء آن ، استخوانهايم را به درد مىآورد . » ( 2 ) « هملت - اين هم يكى ديگر . از كجا كه كلهء يك وكيل دعاوى نباشد ؟ كو آن نكته گيرىها و آن موشكافىها و آن دعواها و آن قباله ها و آن فوت و فنهايش ؟ چطور اكنون تاب مىآورد كه اين مردك نتراشيده با بيل لجن آلودش به سرش بزند و از چه رو براى ايراد ضرب و جرح به مرافعهء دادگسترى تهديدش نمىكند ؟ هوم شايد اين يا رو در زمان خود خريدار عمدهء زمين بوده ، با قباله و قولنامه و مصالحه و ضمانت نامه و احكام اجرائيه سر و كار داشته است . آيا نتيجهء مصالحه و نامه ها و حاصل احكام اجراييش همين است كه كلهء ظريفش پر از خاك نرم باشد ؟ آيا ضمانت نامه هايش ، اگر چه دو جانبه بوده باشد ، از آن همه زمينهاى خريدارى او به اندازهء دراز او پهناى يك جفت قباله را برايش تضمين مىكند ؟ سند انتقال زمينهايش به زحمت اگر در اين گودال جا بگيرد ، ولى آيا صاحبشان هم نبايد جايى بيش از اين داشته باشد ، ها ؟ » ( 3 ) « هملت - آقا ، در دلم مبارزهاى در گرفته بود كه خواب را بر من حرام مىكرد حالى داشتم ، بدتر از حال شورشيانى كه در غل و زنجيرند . ولى تهور نمودم و چنين تهورى مبارك باد و بايد دانست كه گاه بىخردى آن جا كه ژرفترين تدبيرها عقيم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 65
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٥
هامش
( 1 ) هملت ، ويليام شكسپير ، ص 161 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 194 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 195 . .