تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

پس چه بايد كرد ؟ چه كارى كه از دست آن بر نيايد ؟ اما وقتى كه نتوان توبه كرد ، ديگر چه كارى از آن ساخته است ؟ اوه چه بىچارگى چه دلى به سياهى مرگ چه روح پاى در گلى كه هر چه بيشتر براى رهايى مىكوشد بيشتر فرو مىرود اى فرشتگان ياريم كنيد و شما اى تارهاى پولادين قلب من ، همچون اعصاب كودك نوزاد نرم گرديد شايد كار به نيكى بينجامد . » ( 1 ) « شاه - سخنان رو به آسمان دارند ، اما انديشه‌ام بر زمين مىماند . سخن تا انديشه با وى همراه نباشد هرگز به آسمان دسترس ندارد . » ( 2 ) « هملت - . . . عادت ، ان غولى كه هر احساسى را در ما مىبلعد ، با همه ديو سيرتى از اين جهت فرشته‌اى است كه در تمرين كارهاى نيك و پسنديده نيز جامه و ردايى شايسته در ما مىپوشاند . امشب خوددارى ورزيد ، و همين خود امساك بعدى را اندكى آسانتر خواهد كرد : و آن كه از پى آن خواهد آمد باز آسانتر خواهد بود چه ، عادت كم و بيش مىتواند مهر و نشان طبيعت را دگرگون سازد و حتى اهريمن را رام گرداند يا با نيرويى شگرف بيرونش براند . » ( 3 ) « هملت نه در جايى كه سر گرم خوردن باشد ، بلكه آن جا كه مىخورندش . انجمنى از كرمهاى سياست مدار به جانش افتاده‌اند . در زمينهء خورد و خوراك يگانه سرور و سالارتان كرم است ، ما همه گونه جانوران را پرورش مىدهيم تا خود پروار شويم ، و باز ما براى كرمهاست كه خود را پروار مىكنيم . شاه فربه و گداى لاغر دو خورش متفاوت بيش نيستند ، دو خورش بر سر يك ميز ، همين و بس . » ( 4 ) « هملت - . . . چگونه هر تصادفى مرا متهم مىدارد و بر انتقام كند رفتار من مهميز مىزند آدمى ، اگر همهء لذت و برنامهء اوقاتش جز خور و خواب نباشد ، چيست ؟

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 132 و 133 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 135 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 144 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 155 . .