تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

« هملت - . . . بازيگران نمىتوانند رازى را پنهان بدارند ، همه را خواهند گفت . » ( 1 ) « بازيگر شاه - يقين دارم كه آن چه اكنون مىگوييد ، همان است كه در انديشه داريد ، ولى چه بسا كه ما از آن چه عزم كرده‌ايم روى بر مىتابيم . نيت در آدمى بندهء حافظه است ، در شور و التهاب مىزايد ، اما تاب زندگى كمتر دارد . درست مانند ميوه نارس كه سخت به درخت چسبيده است ، اما پس از آن كه رسيد بىآن كه تكانش دهيد مىافتد . وامى كه ما تنها در برابر خويش بر عهده گرفته‌ايم ، ناچار در پرداختن آن فراموش كاريم و آن چه ما به هنگام شور سودا بر خود فرض مىشماريم ، همين كه سودا فرونشست ، انگيزهء خود را از دست مىدهد . سوك يا سرور ، هر چند كه شديد باشد ، تأثيرش با خود آن از ميان مىرود . آن جا كه شادى سخت در نشاط بود ، اندوه سخت به زارى مىافتد . خوشى به كمترين حادثه‌اى افسرده مىشود و سوك سرود مىخواند . اين جهان پايدار نيست در اين صورت چه جاى شگفتى است كه حتى عشق ما با پست و بلند احوال ما دگرگون شود ؟ زيرا اين كه آيا عشق سر نوشت را به دنبال مىكشد يا سر نوشت عشق را ؟ ، پرسشى است كه همواره در برابر ما مطرح است . هر گاه بزرگى از پاى در افتد ، مىبينيد كه دست پروردگانش از او مىگريزند ، اما گدا اگر به جايى برسد دشمنانش به دوستى پيش - باز او مىآيند . پس عشق همانا خدمتگزار و پرستار سر نوشت است ، زيرا مرد بىنياز هرگز از داشتن دوستان محروم نمىماند ، اما مرد نيازمند اگر دوستى دروغين را به آزمايش بگيرد ، بىچون و چند او را به دشمنى خود او وا مىدارد ، ولى به آن چه در نخست مىگفتيم بر گرديم خواستها و سر نوشت ما چنان در جهت خلاف يكديگر سير مىكنند كه همواره تدبيرهاى ما واژگون مىگردد ، انديشه هامان از آن ماست ، اما نه سرانجام كارشان . پس چنين پندار كه شوهر ديگرى نخواهى كرد ، ولى با مرگ نخستين سرورت ، اين پندار تو هم خواهد مرد » ( 2 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 116 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 118 و 119 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62 | محمد تقي جعفري